- شمسالدّین شاهین و سنّت غزلسرایی در ادبیات تاجیک (از نیمة دوّم سدة 19 تا ابتدای سدة 20 میلادی) - عبدالجبار رحماناف
«شمسالدّین شاهین و سنّت غزلسرایی در ادبیات تاجیک- از نیمة دوّم سدة 19 تا ابتدای سدة 20 میلادی» یکی از آخرین تحقیقات علمی در زمینة این سخنور معارفپرور بزرگ تاجیک است که به همّت عبدالجبار رحماناف تألیف شده است. این اثر بدون تردید یکی از رسالههای ارزشمند در زمینة شناخت یکی از فرزندان برومند این دیار و برههای از ادبیات آن دوران به شمار میرود و بیشک پرداختن آکادمیک عبدالجبار رحماناف به این مقوله، علیرغم مشغلهها و بار سنگین مسئولیتهای دولتی، در خور ستایش و قدردانی است. سفارت جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان مفتخر است تا با چاپ یکی دیگر از رسالههای این اندیشهمند تاجیک، در نشر آثار میراث مشترک فارسیزبانان جهان سهیم گردد.
(شمسالدّین شاهین و سنّت غزلسرایی در ادبیات تاجیک- از نیمة دوّم سدة 19 تا ابتدای سدة 20 میلادی) یکی از آخرین تحقیقات علمی در زمینة این سخنور معارفپرور بزرگ تاجیک است که به همّت عبدالجبار رحماناف تألیف شده است. این اثر بدون تردید یکی از رسالههای ارزشمند در زمینة شناخت یکی از فرزندان برومند این دیار و برههای از ادبیات آن دوران به شمار میرود و بیشک پرداختن آکادمیک عبدالجبار رحماناف به این مقوله، علیرغم مشغلهها و بار سنگین مسئولیتهای دولتی، در خور ستایش و قدردانی است. سفارت جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان مفتخر است تا با چاپ یکی دیگر از رسالههای این اندیشهمند تاجیک، در نشر آثار میراث مشترک فارسیزبانان جهان سهیم گردد.
سرسخن
در دوران امارت بخارا در نیمة دوم سدة 19 میلادی، بیش از هر چیز، وضع سنگین و رقتبار اقتصادی دامنگیر جامعه گردیده بود. در این زمان اعتماد به دربار امارت بخارا در میان اقشار مردم تنگدست و بینوا به شدّت کاسته شده بود. از این رو سخنوران ترقیخواه، همگام با دیگر روشنگرایان این عصر، کوشش میکردند مشکلات و آلام جامعه را به نوعی در آثار خویش به تصویر کشند. الحاق آسیای میانه به روسیه در همین دوره، باز هم وضع امارت بخارا را بدتر نموده بود. گروهی از ترقیخواهان کوشش میکردند که احوال مردم محنتکشیده را تصویر نمایند و روزگار آنها را در آثار خویش تجسم نمایند . به خصوص احمد دانش بعد از سفرهای پی در پی خود به روسیه و آشنایی با محیط نو، مجبور شد که اصلاحات اقتصادی و اجتماعی کشور خویش را طرّاحی نماید و به همین نیت «رساله»ی خویش را تألیف کرد و در آن عوامل عقبماندگی جامعه را تأکید نمود. این کتاب در محیط بخارا، انقلابی به وجود آورد و بیشتر روشنفکران را به اندیشه وا داشت. این بود که پیروان احمد دانش، میل به تصویر واقعیت زمان داشتند و برای بازتاب واقعیت محیط بخارا کمر بستند. در همین محیط شاعرانی مثل شاهین، سودا، افضل مخدوم، سپندی، شیرین، حاجی عظیم شرعی، حشمت، آفرین، ذوفنون، صدر سریر، صهبا، عنبر، لطفی و دیگران به میدان آمده، اقدام به تألیف رساله کردند و با احساساتی عمیق محیط خویش را بازتاب میدادند. شمسالدین مخدوم شاهین یکی از شاعران و نویسندگان برجسته و پیشگام معارفپرور در ادبیات تاجیک نیمة دوّم سدة 19 میلادی در امارت بخارا به شمار میرود. افکار انتقادی و اجتماعی این معارفپرور شاعر و مقابلة او با ظلم و بیعدالتیهای اجتماعی، دفاع از اصلاح امور مملکت و دفاع از طبقههای ستمکشیدة جامعه، او را در زمرة بزرگان ادبیات معارفپروری از جمله احمد دانش میگذارد. شاهین با این که در دربار امیر عبدالاحدخان به جاه و مقام رسیده بود و در نعمت و فراغت میزیست، امّا با منصبداران متملّق امیر و بویژه با عالمنمایان و شاعرنماها که از روی ضرورت و برای گذران زندگی، زمین میبوسیدند، نمیتوانست مدارا کند. این روحیة حریّتخواه، طبع بلند، راستگویی و سخنان بیپردة او و توجّه خاص امیر نسبت به دانش شاهین، بغض و کینه و رشک بدخواهان او را برانگیخت و همین امر موجب بیزاری شاهین از محیط فاسد دربار شد. او در چنین محیط خود را مانند اسیر زندان حس میکرد. از این جاست که در اشعار او آهنگ شکایت از وضع ناهنجار و روزگار ذلتآور خویش به خوبی نمایان است. به شهادت تاریخ دانشمندان و اهل علم و دانش که به دربار حکمرانان روزگار راه مییافتند، گاه با تألیف آثار ادبی و علمی خود، تدبیر سیاست و ادارة صحیح ملک را به والیان و حکمفرمایان توصیه مینمودند. شاهین نیز به پیروی از «بوستان» سعدی شیرازی به تألیف اثری منظوم به نام «تحفة دوستان» همت میگمارد، تا از این طریق اخلاق و رسوم و آیین دادگستری را در ادارة دولت و امور مملکت و رعیتپروی در قالب پند و اندرز و حکایتهای تمثیلی به میان گذارد، تا برای امیر و زمامداران دولت راهنمایی باشد. امّا این مثنوی با سعایت بدخواهان که گویا «نصیحتنامه» ای برای امیر بخاراست، خشم امیر بخارا را برانگیخت و ناچار ناتمام ماند. انتقادهای شاهین در زمینة ترتیبات اجتماعی و نظام مملکتداری امیر با اینکه سخت و جسورانه بود، اما هنوز قالبی مناسب و منظّم نگرفته بودند . شاعر در این سالها با «نوادر الوقایع» احمد دانش آشنا میشود. جسارت فاشگویی احمد دانش، تحلیلها و اندیشههایی که وی در نشان دادن ریشههای بینظمی و هرج و مرج جامعة آن زمان به خرج داده بود، بر شاهین تأثیری عمیق گذاشت. تجربههای تلخ زندگی، شاهین را مانند احمد دانش به این باور آورده بود که تحول کلی ترتیبات و طرز اصول دولتداری در جامعة آن روزگار تنها از طریق اصلاحات و دگرگونیهای جزئی امکانپذیر نیست، بلکه برای دفع ظلم و اجرای عدالت اجتماعی یک انقلاب و تغییرات کلّی لازم است. شاهین این افکار جسورانة خود را در اثر خود «بدایع الصّنایع» که در سالهای اواخر زندگی خویش تألیف کرد، بیان نموده است. وی در این اثر، بر امیر و وزیر و تمام آنهایی را که در جهالت و نادانی ماندهاند و به این دلیل مسبب بدبختیهای جامعه بودند، به شدت میتازد: الله، الله، دنیا طرفه تماشاگاهی شده، افسوس، که دیدة بینا و دل آگاه نیست، تا آن چه به دیده بیند به دل گذرد، آن چه به دل گذرد، به صفحه نگارد ... آه از این دوران متّصله، که هر ابلهی را در عالم کون و فساد برمیانگیزد، که آبروی یک عالم دانش را با خاک تیره میریزد ... چراغ افروخته را جایی که روغن دهند، دامن میزنند، چه امید روشنایی! و کودک نوآموخته را جایی که سیم دهند، بیم میدهند ... فریاد از این دایگان بیمهر، که به اطفال خود جای شیر خون میدهند... اگر آیینه پیش روی گذارند، هر چه به خود بینند، به دیگری شمارند ... به خدا پناه میجویم از حسد آنها و مرا به زمرة آنها ملحق نساز! خدایا، به من حق را نشان ده و به حق پیروی نمودن را روزی کن و باطل را باطل نشان ده و از باطل پرهیز نمودن را روزی کن». شاهین در آن محیط سخت نافرجام اجتماعی و در دایرة دربار و در رکاب امیر، عاقبت فاجعهبار زندگی خود را میدید و از این رو در پی راهی برای خلاصی از آن بود و از این رو با یأس و ناامیدی در پایان بدایع الصنایع نوشته بود:
مـا آزمودهایم در این شهـر بخــت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش میراث گرانبهای شاهین در زندگی خود شاعر به ترتیب و تنظیمی آورده نشد. حیات پرتهلکة درباری و در نهایت مرگ نابهنگام شاعر به او امکان نداد که حتّی یک بخش از میراث ادبی خود را به ترتیب در آورد. در اوایل سدة 20 میلادی برخی از مثنویهای شاعر را صدر ضیا و ملّا نذرالله لطفی جمعآوری و کتابت کردند. سال 1936 میلادی میرزا محمّدقابل غژدوانی متخلّص به سودایی از نسخههای خطی، غزلها و قصیدههای شاهین را جمعآوری نمود و به شکل دیوان تنظیم ساخت. در پایان این دیوان، «بدایع الصنایع» نیز الحاق شده بود. بر اساس این نسخهها، بعدها در دهة ششم سدة 20 میلادی مجموعة آثار شاهین به طبع رسید. سال 1987م. مجموعة نسبتاً کامل شاهین برای بار نخست به زبان روسی ترجمه و نشر گردید. افضل مخدوم پیرمستی، حاجی نعمتالله محترم، صدر ضیا، میرزا محمّد قابل غژدوانی، صدرالدین عینی، شاه عبداللهخان بدخشی، ع. عبداللهاف، ش. سعیدجعفراف، ق. عزیزاف، س. محکماف، رسول هادیزاده و دیگران نیز تاکنون معلومات ارزشمندی در خصوص زندگی و آثار شمسالدین محمد شاهین ارائه نمودهاند. « شمسالدّین شاهین و سنّت غزلسرایی در ادبیات تاجیک- از نیمة دوّم سدة 19 تا ابتدای سدة 20 میلادی» یکی از آخرین تحقیقات علمی در زمینة این سخنور معارفپرور بزرگ تاجیک است که به همّت دانشمند گرانقدر تاجیک و همزمان وزیر محترم معارف جمهوری تاجیکستان، آکادمیک عبدالجبار رحماناف تألیف شده است. این اثر بدون تردید یکی از رسالههای ارزشمند در زمینة شناخت یکی از فرزندان برومند این دیار و برههای از ادبیات آن دوران به شمار میرود و بیشک پرداختن آکادمیک عبدالجبار رحماناف به این مقوله، علیرغم مشغلهها و بار سنگین مسئولیتهای دولتی، در خور ستایش و قدردانی است. سفارت جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان مفتخر است تا با چاپ یکی دیگر از رسالههای این اندیشهمند تاجیک، در نشر آثار میراث مشترک فارسیزبانان جهان سهیم گردد.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی
ندارهای اساطیری در ادبیات تاجیکی- عبدالجبار رحماناف
چند خطي به عنوان سرسخن براي مجموعه ي گرانسنگ پندارهای اساطیری در ادبیات تاجیکی نوشته ي آکادمیسین عبدالجبار رحماناف، وزیر محترم معارف جمهوری تاجیکستان نوشته ام . مقصود از «اسطوره» به معنی اخص، شرح و وصفی از رسوم و نظام دنیای گذشته است که با وضع فعلی تطبیق شود و به بیان یک خصوصیت محلّی و محدود (که در «داستانهای مربوط به علم علل و اسباب» از آن گفتگو میشود)، اکتفا نکند، بلکه نظر آن، قانون آلی طبیعت اشیاء باشد. در این صورت سرگذشت زُروان و چگونگی خلقت هستی در «بندهشن» ایرانی و نیز سرگذشت اپیمته و نیز دمتر یونانی ربة النوع مادر- زمین که به وضع عارفانهای از جوانه زدن، رشد کردن و رسیدن گندم حکایت میکند و شری لاکشی ودایی را میتوان از اساطیر محض قلمداد کرد.
چند خطي به عنوان سرسخن براي مجموعه ي گرانسنگ پندارهای اساطیری در ادبیات تاجیکی نوشته ي آکادمیسین عبدالجبار رحماناف، وزیر محترم معارف جمهوری تاجیکستان نوشته ام. مقصود از «اسطوره» به معنی اخص، شرح و وصفی از رسوم و نظام دنیای گذشته است که با وضع فعلی تطبیق شود و به بیان یک خصوصیت محلّی و محدود که در «داستانهای مربوط به علم علل و اسباب» از آن گفتگو میشود)، اکتفا نکند، بلکه نظر آن، قانون آلی طبیعت اشیاء باشد. در این صورت سرگذشت زُروان و چگونگی خلقت هستی در «بندهشن» ایرانی و نیز سرگذشت اپیمته و نیز دمتر یونانی ربة النوع مادر- زمین که به وضع عارفانهای از جوانه زدن، رشد کردن و رسیدن گندم حکایت میکند و شری لاکشی ودایی را میتوان از اساطیر محض قلمداد کرد.
سرسخن
ائوهمروس فیلسوف یونانی قرن چهارم قبل از میلاد، «اساطیر» را همان سرگذشتهای مبالغهآمیز اقوام واقعی میدانست. وی معتقد بود که خدایان در اصل پهلوانان باستانی بودهاند که به مرور جنبة خدایی یافتهاند. برخی از الاهیون مسیحی نیز معتقد بودند که اساطیر اخبار قبلی از واقعیات کتاب مقدس یا تحریفی از آنهاست و مثلاً دئوکالیون، نام دیگری از نوح است و بس.
اسپنسر فیلسوف انگلیسی سدة هیجده میلادی بر این باور بود که اساطیر یادی از حوادث تاریخی است و خدایان و قهرمانان، مظهر سلاطین یا پهلوانانی هستند که در گذشته میزیسته و از خود در اذهان آیندگان خاطرات خوش یا ناخوش به جا میگذاشتهاند.
اما اسطورهشناسی به مفهوم علمی خود از سدة نوزده میلادی پیریزی شد . زبانشناس، خاورشناس و اسطورهشناس بزرگ آلمانی فردریش ماکس مولر ) بنیانگذار مکتبی شد که به مکتب «ماکس مولر» معروف گردید. شکلگیری این مکتب و مکاتب متعاقب آن، نتیجة تمامی تلاشها در شرح و تفسیر و به طور کلی در زمینة شناخت کلی اساطیر اقوام هند و اروپایی بود. مولر معتقد بود که سرودهای ودایی را نمیتوان فقط در مقولة چند خدایی گنجانید. چه در «وداها» خدایان هر یک به نوبة خود به مقام ممتاز میرسند و حتّی خدایانی که در مراتب پایین جای داشتند، به درجة ممتاز پروردگاران بزرگ ارتقاء مییابند و این وضع خاص را بایستی «هنوتئیسم یا کاتنوتئیسم، یعنی پرستش خدایان شخصی که هر یک به نوبة خود دارای مقام ممتازند، نامید. با این حال، مکتب ماکس مولر مبنی بر این که مذهب «ریگ ودا» و اصولاً مذهب ابتدایی هند و اروپایی مادر، پرستش طبیعت اوّلیه بوده و به منزلة آیینة معتقدات ابتدایی بشر اولیه است، با آن که بسیاری از تحقیقات او هنوز هم قابل استفاده است، لیکن اعتبار منطقی خود را از دست داده است.
مکتب دیگری که بیشتر متّکی بر تحقیقات ناشی از فقهاللغه است، سعی کرد که خصائص خدایان را از طریق وجه اشتقاق نام آنان بجوید. این مکتب با این که پرتوی تازه به مبحث پیچیدة اسامی خدایان افکند، معذلک موفق نشد که تمامی جوانب آن را در دیدی ترکیبی بگنجاند. زیرا خدایان دائم در حالت تغییر و تبدیل و رشدند و به صوری که با ماهیت ابتدایی آنان متفاوت و حتّی متناقض است، در میآیند. به عنوان مثال، الهة مادر که در تمدنهای ماقبل آریایی ایران و هند و بینالنّهرین مورد عبادت بود و آن را سومریها و یونانیها مینامیدند، بر اثر یک سلسله دگرگونیها، به صورت خدایان بودایی و در آمد. در هند نیز پس از فتح و پیروزی اقوام آریایی و ایجاد نظام برهمنی، این الهة مقتدر دوران گذشته، به صورت زن وفادار برهمن در آمد. در «ودا» آن را شری لاکشی و یا مادر جملة موجودات میگفتند. در سنّت بودایی همین نمونة الهة مادر به صورت خدای نیلوفر به دست و بعد «بودای ساتوا» یا «بودای بالقوه» که هنوز به مقام «نیروانا» نرسیده، متجلّی است و همین نمونة «خدای نیلوفر به دست» باز به نقاط دوردست مهاجرت کرد و در چین به صورت کوانیین و در ژاپن به شکل و در تبّت به صورت «یابیوم» در آمد و سرانجام در آیین بودایی تیرة ماهایانا، به الهة معروف «پراجناپارامیتا» که عالیترین مقام خرد و فرزانگی است، مبدّل گردید. این الهه، ذات و حقیقت جملة «بوداها» است و معرفت ممتاز است که انسان را به بالاترین فضایل اخلاقی که به «نیروانا» و فنا میانجامد، راهبر است. لیکن مکتبی که ژرژ دومزیل بانی آن بود، انقلابی عظیم در اسطورهشناسی و شناسایی خدایان هند و اروپایی به وجود آورد. وی بر این باور بود که برای درک دین و مذهب هر تمدّنی، بایستی به الهیات و علمالاساطیر و ادبیات مقدّس و حتّی سازمان و نظام مذهبی و اجتماعی آنان توسل یافت. حال اگر هند و اروپائیان زبانی مشترک داشتهاند که از زبان هند و اروپایی مادر مشتق و جدا شده است، پس منطق حکم میکند که فرض کنیم معتقدات آنان نیز در ایّام قدیم مشترک بوده است. «دومزیل» پس از تحقیقات ارزنده موفق شد که در آیین ایرانیان و هندوان باستان و سایر اقوام هند و اروپایی، یک طبقهبندی سهگانه بیابد و به این نتیجه رسید که این مراتب سهگانة خدایان بر اساس نظام جهانی و اجتماعی بنیان شده است و فقط در اساطیر اقوام هند و اروپایی یافت میشود و بس. در این مراتب سهگانه، هر دستة خدایان، موظف به وظیفهای هستند و این وظیفه از سوی دیگر، با یکی از مراتب عالم تطبیق میکند. عالیترین وظیفة دستة خدایان ممتاز، قدرت و فرمانروایی است و این مقوله خود دو جنبه دارد: یکی جنبة قانونی و قضائی و دیگری جنبة سحر و جادو. این نظام سهگانه که بر اساس وظایف خدایان گوناگون نهاده شده است، از طرف دیگر با نظام طبقاتی و اجتماعی برهمنان و «کشاتریاها» و «ویشیاها» هماهنگی کامل دارد. مقام حاکمیت و فرمانروایی که عالیترین درجة نظام سهگانه است، چنان که گفته شد، دو جنبه دارد که یکی نظام قانونی و اخلاقی و دیگری نیروی سحر و جادو است. این دو جنبه به دو خدای ودائی، یعنی «میترا» و «ورونا» تعلق گرفته است و با مفهوم طبقة موبدان و برهمنان هماهنگی دارد. مرتبة خدایان که نمایندة نیرو و قدرت دنیوی و طبیعی عالم است، با طبقة کشاتریا و جنگجویان و اربابان اسلحه موافق است و مرتبة سوم که نمودار جنبة فراوانی و نعمت و قدرت نامیة طبیعت و زمین است، با طبقة کشاورزان و گلهداران تطبیق میکند. «وارونا» با «اورانوس» خدای یونانیان و اهورامزدای ایرانیان خویشاوندی دارد. از همان دوران هند و ایرانی، به دو گروه «دوا» ها و «اسورا» ها (دیوها و اهوراها) بخش میشدهاند. در ایران باستان، این جدایی صورتی قاطع یافت و کلیة اهوراها در شخصیت اهورامزدا جمع شدند و «دئوهها» (دیوها) یعنی خدایان، تا ردیف اهریمنان تنزّل یافتند. در هند عکس این قضیه انجام پذیرفت. در «ریگودا» چنین جدایی و تضادی دیده نمیشود و «اسورا» صفتی بود که اغلب به خدایان فرمانروایی از قبیل «آدیتیاها» اطلاق میشد و چون «وارونا» در رأس آنان قرار داشت، «اسورا» عنوان مطلق او بود. سایر خدایان مانند «اگنی»، «سئومه» و «ایندرا» کما فی السابق در ردیف خدایان باقی ماندند، ولی بعدها به علّت مسخ تدریجی خدایان و دگرگونی مداوم کیفیات و ماهیت آنان، «ایندرا» جانشین «وارونا» شد و اسوراها (اهوراها) از مقام خود سقوط کردند و از ردیف خدایان فرمانروای جهان خارج شدند و در پایان وداها، همگام با اهریمنان گردیدند. این که چرا برای «دیوها» در ایران باستان، بویژه پس از اصلاحات زردشت، و برای «اسوراها» (اهوراها) در هند باستان چنین اتفاق معکوس و متضادی رخ داد، با این که هنوز به درستی معلوم نیست، اما چنان که گفته شد، این امر به دلیل جایگزینی و جابجایی خصلتها و صفات و کیفیات خدایان بوده است. ایندرا یکی از خدایان محبوب در سرودهای «ریگودا» است. جایگاه او، فضای بین آسمان و زمین است. صورت و علائم او از سایر خدایان «ودایی» مشخصتر است و بیشتر صورت انسانی دارد. او پیش از هر چیز، خدای طوفان و رعد و برق است. سلاح او «وجره» یعنی «رعد» است. این سلاح مطلقا به او تعلق دارد. «وجره» از آهن ساخته شده که شاهکار «توستری» آهنگر خدایان است. یکی از شاهکارهای او، بدون تردید کشتن اهریمنی به نام «ورتا» است. این عمل پهلوانی آنچنان در ذهن سرایندگان «ریگودا» نقش بسته است که پیوسته بدان اشاره میکنند، تا آنجا که این شاهکار در نام او نیز رسوخ کرده و او را «ورتاهن» یعنی «کُشندة ورتا» نام نهادهاند. در دوران جدایی دینهای ایرانی و هندی، ورثرغنه پیروزی - (بعدها در فارسی میانه «ورهرام» و در فارسی «بهرام»)، خصوصیتها و صفات ایندرای هندی را در اوستا به خود اختصاص داد و جای او را در اساطیر ایران پر میکند. بهرام در اوستا، ایزد جنگ و پیروزی است. فریدون (اوستایی نام یکی از شاهان پیشدادی است. در آبانیشت و گوشیشت، فریدون صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند برای ایزدان اردویسور آناهیتا و دروُسَپ توانا قربانی میکند و از آنها میخواهد که بر اژیدهاک چیره شود (یشتها 1/ 249 و 381). در دورة گذرش از دوران اساطیری به دورة حماسی، برخی از خصایص و صفات جایگزین یکدیگر میشوند. به عنوان نمونه، در آبان یشت زمانی که فریدون، پااورو ویفرنواز را به صورت یک کرکس به پرواز نمودن وا داشت و او راه خانه را گم میکند، از اردویسور آناهیتا یاری میطلبد. اردویسور آناهیتا (الهة پاکی و بیآلایشی)، به شکل دوشیزهای زیبا بر او ظاهر میشود و بازوان او را محکم گرفته به زمین و خانمانش میرساند (یشتها 1/259). اما در شاهنامة فردوسی (دوران حماسی) چنین اتفاقی برای فریدون رخ میدهد. در شاهنامه، هنگامی که فریدون برای نبرد با ضحاک (اژیدهاک) میرود، در شبی تیره، پریزادهای بر او ظاهر میشود و به او افسونگری میآموزد: چو شب تیرهتر گشت از آن جایگاه خـرامــان بیــامد یکــی نیکــخواه فرو هشــته از مشک تا پــای موی به کــردار حــور بهشـــتیش روی ســروشی بُد و آمـــده از بهشــت که تا باز گوید بد و خوب و زشت سوی مهـــتر آمــد به ســـان پری نهانش بیامــوخت افســونگـــری که تـــا بنــدها را بدانــد کلـــید گشـــاده به افســون کنــد ناپدید فریدون بدانست کـان ایزدی است نه آهرمنی و نــه کــار بـدی است افزون بر این، فریدون صفات «بهرام» و «ایندرای» هندی را در دورة گذرش از اساطیر به دوران حماسی در «خداینامه» ها و «شاهنامه» به خود میگیرد و ضحّاک جایگزین هندی را به بند میکشد. نقش کاوة آهنگر نیز در شاهنامه به خوبی شخصیت «توستری» آهنگر خدایانی که شمشیر آهنی ایندرا را برای کشتن میسازد را نمایان میسازد. به طور کلی اگر «اسطورهشناسی» کلاسیک را نه از لحاظ تشکیل و تکوین، بلکه من حیث المجموع و طبق مدارک فعلی مورد مطالعه قرار دهیم، تنوع و اختلاف زیادی در آن خواهیم دید. متخصصین، این مبحث را به قسمتهای مختلف: «اساطیر محض» «دورههای قهرمان، نوول، داستانهای مربوط به علم علل و اسباب، حکایات عامیانه و بالاخره قصههای ساده که ارزش و گسترش زیادی نداشته، تقسیم میکنند. مقصود از «اسطوره» به معنی اخص، شرح و وصفی از رسوم و نظام دنیای گذشته است که با وضع فعلی تطبیق شود و به بیان یک خصوصیت محلّی و محدود (که در داستانهای مربوط به علم علل و اسباب از آن گفتگو میشود)، اکتفا نکند، بلکه نظر آن، قانون آلی طبیعت اشیاء باشد. در این صورت سرگذشت زُروان و چگونگی خلقت هستی در «بندهشن» ایرانی و نیز سرگذشت اپیمته و نیز دمتر یونانی ربة النوع مادر- زمین که به وضع عارفانهای از جوانه زدن، رشد کردن و رسیدن گندم حکایت میکند و شری لاکشی ودایی را میتوان از اساطیر محض قلمداد کرد. اسطورهشناسی یکی از پیچیدهترین شاخههای علوم امروزی است که علیرغم تحقیقات ارزشمند و سترگ علمای این رشته، هنوز هم بسیاری از زوایای اسرارآمیز تفکّر اسطورهای اقوام مختلف در این عرصه ناشناخته مانده است. آکادمیسین عبدالجبار رحماناف، وزیر محترم معارف جمهوری تاجیکستان، یکی از دانشمندان این رشته است که ادبیات تاجیکی را در این مقوله و از این دیدگاه بررسی نموده است. کتاب «پندارهای اساطیری در ادبیات تاجیکی» ثمرة سالها تحقیق و تفحّص نامبرده در این عرصه است. با وجود مسئولیت اجرایی و اداری ایشان در نظام دولتی تاجیکستان، اشتغال به تحقیق و تألیف اثر گرانسنگی در عرصة تخصصی اساطیر، اقدامی مهم و در خور تحسین به شمار میرود. اینجانب ضمن تبریک به ایشان در انجام چنین رسالتی، این کتاب را به دوستداران این رشتة تخصصی و اساساً همة دوستداران فرهنگ و تمدّن ایرانی و تاجیکی تقدیم مینمایم.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی
«در باره علم» اثر رضا داوری اردکانی
مقدمه ای نوشته م بر کتاب «در باره علم» کتابی که برای نخستین بار به خط سریلیک و برای محققان و اندیشهمندان تاجیک نوشته شده است که یکی از آخرین پژوهشهای نظری دکتر داوری اردکانی در این عرصه است. مقدمه ای نوشته م بر کتاب «در باره علم» کتابی که برای نخستین بار به خط سریلیک و برای محققان و اندیشهمندان تاجیک نوشته شده است که یکی از آخرین پژوهشهای نظری دکتر داوری اردکانی در این عرصه است.
سرسخن
عصر معاصر، عصر پیشرفت سرسامآور تکنولوژی است. اگر از سویی علم و تکنولوژی بسیاری از معضلات و مشکلات بشر را آسان یا حل نموده، از سوی دیگر خود موجب بروز نگرانیها، مشکلات و بحرانهای دیگر گردیده است. آلودگیهای صنعتی، تولید سلاحهای مرگبار و میکربی و شیمیایی، استفادة غیرانسانی از فناوری لیزری، تلقیح ژنتیکی و شبیهسازی انسان که به نوعی به بحرانی اخلاقی تبدیل یافته و بسیاری از این نوع، بخشی از پیامدهای به ظاهر منفی تکنولوژی در دوران معاصر است. با این که رقابتهای هستهای و جنگ سرد شرق و غرب به ظاهر پایان یافته و تطور مکانیسم کورکورانه و حزنانگیز تنازع و ویرانی داروین و اسپنسر دیگر محلی از اعراب در اذهان عموم ندارند، اما هنوز هم بشر نگران لغزشهای تکنیکی جبرانناپذیری است که در آینده ممکن است رخ دهد. اما علیرغم اینها، تکنولوژی فارغ از تمام این مسائل، به سرعت در حال توسعه و بسط است و بشر چه بخواهد و چه نخواهد، سدّ راه این پیشرفت نمیتواند باشد. امروزه صحبت بر سر آن است که بشر چگونه میتواند بر تکنولوژی غالب آید و آن را در جهتی که میخواهد مهار نماید و حصول این امر ممکن نیست، مگر آن که تکنولوژی و اصولاً ماهیت علم شناخته شود. این که تکنولوژی فرآیند علم است، هیچ تردیدی در آن نیست، اما این که ماهیت خود علم چیست و چه ارتباطی با سایر بنیادهای فکری جوامع انسانی دارد، جای بحث است. آنچه امروزه «علم» مینامیم، در واقع تعریفی کاملاً نوینی است که با یک خط فاصل مشخص از «علم قدیم» جدا شده است. علم جدید با تحویل فلسفه به روش پدید آمده است. این تحویل در تفکر فیلسوف و ریاضیدان بزرگ فرانسوی رنه دکارت واقع شد. او با نوشتن کتاب کوچک «تقریر در روش درست به کار بردن عقل» اساس عظیم و مستحکم علم جدید را بنیان نهاد. دکارت معلوماتی را علم میدانست که مبرهن و یقینی باشند و به همین جهت ریاضیات را در همة رشتههای علوم انسانی به کار برد و روششناسی او که وجهة اصلی فلسفة اوست، ناشی از همین اندیشه است. تفکرات دکارت موجب ایجاد مابعدالطبیعة جدید شد و اساس مکتب اسکولاستیک را ویران نمود و روشی نو برای رهبری عقل ابداع نمود. این روش که به نام او (کارتزیانیسم) تسمیه است، در این عبارت تلخیص میشود: «برای وصل به حقیقت باید یک بار در زندگی خود، خویشتن را از همة عقایدی که پذیرفتهاید خلاص کرد و از نو و از پایه، همة دستگاههای معارف خود را بنیاد نهاد». اما قبل از او، فرانسیس بیکن بانی این تفکر بود. بزرگترین خدمت بیکن به فلسفه، تدوین و استوار ساختن و ترویج روش استقراء در علوم تجربی بود. همو نیز اولین کسی بود که «علم» را «عین قدرت» میدانست و بر این باور بود که دانشمندان نه تنها شایستهترین افراد برای زمامداری، بلکه حکومت حق آنان است: «جامعه در صورتی خوشبخت خواهد بود که یا پادشاهان فیلسوف باشند و یا فلاسفه به سلطنت برسند». وی آنچنان به قدرت مطلق علم باور داشت که تمام نیروهای طبیعت را مقهور آن میدانست: «نمیتوان بر طبیعت مسلط شد مگر آنگاه که طبیعت در زیر فرمان ما باشد. اگر از قوانین طبیعت آگاه شدیم، بر آن فرمانروا خواهیم گشت، در صورتی که اکنون به علت جهل و نادانی بردة آن هستیم؛ علم راهی است به سوی مدینة فاضله». علم جدید در واقع، در زمین فکر بیکن، گالیله و دکارت رویید و با همت و مواظبت نیوتن و لایبنیتس و کانت رشد کرد و در قرن نوزدهم ثمرات آن ظاهر شد. از بیکن تا قرن بیستم کشورهای اروپایی راهی پرفراز و نشیب را طی کردند، ولی گویی همواره سخن بیکن بیان جهتگیری اندیشه و کوشش آنها بوده است. آنچه مسلم است، از آغاز دورة جدید، غرب همواره علمی را جستجو کرده که قدرتزا باشد. حاصل همین کوشش، پیدایش مبانی نظری علم جدید و پس از آن تکنولوژی و صنعت در قرن بیستم است. در وضع کنونی جهان نیز آنچه سرنوشت ملتها را تعیین میکند، میزان برخورداری از علمِ مولّد قدرت است. اما دانشمندان به تدریج دریافتند که خود علم نیز به تنهایی کافی نیست و باید در خارج دایرة علوم، قدرت و انضباطی در کار باشد که علوم را با یکدیگر هماهنگ ساخته و به سوی هدف معینی رهبری کند. ممکن نیست کسی بدون داشتن مقصد صحیح، راه صحیح بپیماید. آنچه علم بدان نیازمند است، فلسفه است، یعنی تحلیل روش علمی و هماهنگی میان مقاصد و نتایج علوم.
بدون تردید، علم نوین سدة 20 میلادی، علم بهرهبرداری است و اگر کشوری قادر به بهرهبرداری از آن نباشد، هر چند که صاحب دانشگاهها و پژوهشگاههای متعدد باشد، در حقیقت صاحب علم نیست. برای تحقق توسعة یک کشور نیاز به برنامهریزیهای دقیق است که این امر خود مسبوق به داشتن روش است. تعیین روش نیز بدون پژوهش و بررسی دقیق قابل حصول نیست.
علم امروزی از روش جدا نیست و روش را نمیتوان و نباید چیزی زائد بر علم دانست. تنها در این صورت است که میتوان به توسعه امیدوار بود. در واقع، توسعة علم موقوف به فراهم شدن شرایط و بستر مساعد آن است. بررسی راههای انتقال علم و تکنولوژی از اوایل قرن نوزدهم آغاز شده بود. در عصر کنونی، مسئلة دستیابی به تکنیک و تکنولوژی، از عمدهترین دغدغههای کشورهای در حال توسعه است، اما با این که بسیاری از کشورهای امریکای جنوبی و بویژه ممالک متموّل آسیایی هزینههایی سرسامآور وقف آن میکنند، کمتر کامیاب شدهاند. بیتردید یکی از علل عمدة این ناکامیها، عدم درکی صحیح از ماهیت تکنیک و تکنولوژی است. اگر مارکس به تکنیک به عنوان وسیلهای در دست بورژواها مینگریست که بایستی با انقلاب طبقة کارگر آزاد میشد و در اختیار بشر قرار گیرد و لوکاچ و ماکس وبر به شیء شدن و تسلط عقلانیّت ابزاری میاندیشیدند و یاسپرس نیز در نهایت به وسیله بودن تکنیک اعتراف میکند، اما چنان که مؤلف کتاب حاضر در باب «ملاحظاتی در باب تکنیک» (صص 55-81) خاطرنشان میکند، تکنیک نه وسیله، بلکه وسیله برآیند تکنیک است و این چیزی است که بسیاری از کشورهای در حال توسعه به جای اخذ «تفکر تکنولوژی»، عملاً به واردکنندة «تکنولوژی مصرفی» تبدیل شدهاند. انتقال تکنولوژی تنها با یادگیری زبان، ترجمة آثار و تکثیر تولیدات علمی و حتی وسائل تکنولوژی قابل تحقق نیست، بلکه آنچه باید بدان توجه نمود، آماده سازی بستر آن و سپس انتقال تفکر تکنولوژی است. و تنها در این صورت است که میتوان به توسعه و در نهایت دستیابی به قدرت تکنیک امیدوار بود. ما امروزه در قلمرو قدرت تکنیک قرار داریم و برای تغییر و توسعة تکنیک برنامهریزی میکنیم، اما این برنامهریزی نیز خود صورتی از تکنیک است و خارج از نظم تکنیک نمیتواند عمل کند.
دکتر رضا داوری اردکانی در خرداد 1312 شمسی در اردکان به دنیا آمد. بعد از ختم تحصیلات مقدماتی و همگانی، در سال 1337 به دریافت دانشنامة لیسانس نایل گردید و سپس به دورة دکتری فلسفه راه یافت و در سال 1345 از رسالة خود دفاع نمود. از وی تاکنون بیش از 115 رساله و مقاله چاپ شده است. برخی از رسالههای ارزشمند ایشان عبارتند از:
شاعران در زمانة عسرت، انتشارات نیل، تهران 1351؛ فلسفة مدنی فارابی، انتشارات شورای فرهنگ و هنر، تهران 1354؛ مبانی نظری تمدن غربی، انتشارات پویش، تهران 1355، چ.2 انتشارت ساقی، تهران 1380؛ مقام فلسفه در تاریخ دورة اسلامی، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی، تهران 1356، چاپ چهارم 1377؛ اوتوپی و عصر تجدد، انتشارات حکمت، تهران 1356؛ فلسفه چیست، انتشارات انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، تهران 1360؛ ناسیونالیسم و حاکمیت ملّی، انتشارات پرسش، اصفهان 1364؛ دفاع از فلسفه، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1366؛ سیری انتقادی در فلسفة کارل پوپر، انتشارات مؤسسة اندیشة اسلامی، تهران 1379؛ در بارة علم، انتشارات هرمس، تهران 1380؛ فلسفة تطبیقی، انتشارات ساقی، تهران 1383؛ انسان و فلسفة معاصر، مؤسسة توسعة دانش و پژوهش، تهران 1383 و ... دکتر رضا داوری اردکانی تاکنون در مشاغل و سمتهای اداری، علمی و فرهنگی و آموزشی بسیاری خدمات شایانی به انجام رسانده است که از آن جمله میتوان به مشاغل علمی ذیل اشاره نمود:
رئیس دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1360-1385؛ سرپرست کمیسیون ملّی یونسکو در ایران، 1359-1361؛ مدیر گروه آموزشی فلسفه – دانشگاه تهران، 1362-1365؛ عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی از سال 1363 تاکنون؛ سردبیر مجلة فرهنگ از سال 1375-1380؛ مدیر عامل انتشارات علمی و فرهنگی، 1376-1375؛ عضو پیوستة فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، از بدو تأسیس تاکنون؛ رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، از 1377 تاکنون.
کتابی که اینک برای نخستین بار به خط سریلیک منظور نظر محققان و اندیشهمندان تاجیک میگردد، «در بارة علم» نام دارد که یکی از آخرین پژوهشهای نظری دکتر داوری اردکانی در این عرصه است. موضوع این رساله با این که از بنیادیترین مسائل مربوط به فلسفة علم است، اما در ایران و تاجیکستان کمتر بدان توجه شده است. برگردان این رسالة ارزشمند به خط سریلیک، افزون بر مزایای علمی خود، موجب هماندیشی و تبادل افکار بیش از پیش پژوهشگران و فرهیختگان دو کشور همزبان و همفرهنگ ایران و تاجیکستان میگردد.
از ویژگیهای بارز این رساله، تفکیک هر مقوله و بحث تخصصی پیرامون آن در دو بخش، یک ضمیمه و سی و دو باب است که خود بیانگر احاطة دانش مؤلف به این موضوع است. مؤلف در بخش نخست (علم و تکنولوژی) در باب دشواریهای راه علم، ضمن پرداختن به ماهیت علم نوین و رابطة آن با فلسفه، تکنولوژی، جامعه، دولت و اصول سیاستگزاری در این زمینه، مشکلات و موانع اساسی کشورهای در حال توسعه را تشریح میکند. باب دوم (علم، روش و فلسفه) بر یکی از اصول اساسی علمی امروزی، یعنی روششناسی و اتخاذ متد مناسب در پژوهشهای علمی تأکید شده است. مؤلف در این باب، مناسبت علم با روش، مشاهده، تجربه و طرح یک مسئله را به خوبی توضیح داده است. در باب توسعه و تحقیق، به رابطة توسعه و تحقیق در کشورهای صنعتی و کشورهای در حال رشد و مقایسة آنها با یکدیگر میپردازد. مؤلف به خوبی تصریح میکند که از اوصاف توسعة تکنیک در عصر پستمدرن این است که نه فقط پژوهش را به دنبال خود میکشد، بلکه آن را به یک شغل رسمی مبدل میکند. اکنون در همة عالم تولید و اقتصاد و برنامهریزیهای اجتماعی و سیاسی و نظامی و حتی تصمیمگیری مراکز قدرت سیاسی با پژوهش بستگی پیدا کرد است و این بستگی تا بدان حد است که در هر جا اعتنا به پژوهش بیشتر است، سطح تولید و مصرف و تکنولوژی نیز به همان درجه بالاست. مؤلف در موضوع ملاحظاتی در باب تکنیک تأکید میورزد که ماهیت تکنیک را با وسایل و ابزار تکنیک نباید اشتباه گرفت. هواپیما، قطار، اتومبیل و همة وسایلی که امروزه بشر در اختیار دارد، ابزار تکنیک به شمار میآیند. اگر این وسایل از ابتدا بر اثر نیاز بشر بوجود آمدند، امروزه نیاز به تکنیک بیشتر از وسایل آن احساس میشود. در باب سیاست، علم و تکنولوژی، با علمِ نیاز کشورها به توسعه و دستیابی به تکنولوژی، بر لزوم اتخاد سیاست و برنامهریزیهای دقیق تأکید شده است. «زیرا در جهان متغیر کنونی و در راهی که چندان روشن نیست، نمیتوان نادانسته و بیحساب قدم برداشت، یا چنان که برخی صاحبنظران پستمدرن میاندیشند، علم و عقل مدرن قوّت بسط خود به خودی را از دست داده، یا توسعة آن با خرید و فروش جهانی کالای اطلاعات تکنولوژیک صورت میگیرد». مؤلف در باب «در بارة شرایط انتقال علم و تکنولوژی» به یکی از مقولههای بسیار پیچیدة جوامع مدرن و کشورهای در حال توسعه پرداخته است. وی به درستی خاطرنشان میسازد که روند رو به رشد تکنولوژی و گرایش به توسعه در همة ابعاد جامعه به گونهای است که کشورهایی که صاحب تکنولوژی نیستند، چه بخواهند و چه نخواهند مصرفکنندة تکنولوژی ارتباطی و اطلاعات علمی هستند، هر چند که در مصرف این قسم تکنولوژی فایدة علمی و اقتصادی چندانی عایدشان نشود. انتقال تکنولوژی در صورتی به توسعه مدد میرساند که زمینة پژوهش در کشور گیرنده وجود داشته باشد. «تأملی در وضع علم و پژوهش در دوران طراحی توسعه» و «علم و ایدئولوژی» موضوع تحقیق دو باب جداگانة این رساله است. مؤلف در موضوع اخیر که یکی از دغدغههای اساسی کشورهای در حال توسعه است، بر این نکتة اساسی تکیه میکند که علم ایدئولوژی نیست و در ایدئولوژی نیز ریشه ندارد، منتها چون علم و ایدئولوژی هر دو بر فلسفه تکیه دارند و کسانی فلسفه را با ایدئولوژی اشتباه میکنند، این توهّم به وجود آمده است که علم مبنای ایدئولوژیک دارد. ایدئولوژیزدایی در وضع کنونی عالم و بویژه در کشورهای در راه توسعه و تجدّد، تمنّایی است که حصول آن بسیار بعید و دشوار است. مع هذا میتوان و باید علم را با نگاهی غیرایدئولوژیک آموخت. در باب «اخلاق و علم»، مؤلف به تغییر ارزشها و هنجارهای جوامع مختلف و اصولاً به نسبت توسعة اجتماعی، دگرگونی نگرش انسان در اجتماع و متحول شدن اخلاق اجتماعی میپردازد و پیامدهای مثبت یا منفی آنها را به تقابل میکشد. در بخش دوم این رساله – تفکر در بارة علم، مؤلف چند موضوع عمده، از جمله علم و قدرت، علم در جهان توسعهنیافته، شرایط گسترش و رشد علم، فلسفه و علم وحدت تاریخی علوم یا وحدت عالم علمی، راه علم و پژوهش، علم جدید و قدیم، علم، آزادی و توسعه، علم و جامعه، جایگاه علم، علم و دین و ... را بررسی میکند و در نهایت وضعیت علم و پژوهش در ایران و شرایط رشد و مشکلات آن را تشریح مینماید. در مجموع، موضوع و محتوای رساله، در کنار تخصصی و فنّی بودن آن در عرصة علم، فلسفه و فلسفة علم، در نوع خود بسیار بکر و تازه و ارزشمند است. ویراست دوم رسالة مذکور که به قلم توانای دانشمند ایرانی، رئیس محترم فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر رضا داوری اردکانی است، در سال 1386 شمسی به اهتمام انتشارات هرمس در تهران به زیور طبع آراسته شد. بدون تردید، احاطة جامع و تشخّص علمی مؤلف کتاب به حوزة فلسفه و فلسفة علم، ارزش این رساله را دوچندان کرده است. سفارت جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان مفتخر است با همکاری آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان در برگردان و نشر این اثر سترگ مشارکت داشته باشد. قطعاً انتشار این کتاب به خط سریلیک تاجیکی موجب نزدیکی هر چه بیشتر دانشمندان و پژوهشگران هر دو کشور در این ساحه میگردد که این امر خود لزوم و وجوب همکاریهای علمی، پژوهشی و فرهنگی و تبادلات علمی دو کشور را در حوزهای به مراتب فراختر ایجاب مینماید. در پایان بایسته است از جناب آقای پروفسور محمدشاه هلالاف، ریاست محترم آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان و جناب آقای دکتر میرزاملا احمد، معاون محترم دبیر علمی آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان که در امر آمادهسازی و نشر این رساله زحمات فراوانی متقبّل شدهاند، صمیمانه سپاسگزاری نمایم.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی
«صاحب این زبان کیست؟» مجموعة مقالات یوسف اکبر زاده در بارة وضع زبان تاجیکی، تصویب قانون زبان و رعایت این قانون، اصلاح زبان ادبی تاجیکی، موضوعات املا و سبک زبان تاجیکی و ...
مقدمه ای نوشته ام بر این کتاب تازه به چاپ رسیده و نکات ظریفی که در این کتاب به آن پرداخته شده است را بر شمرده ام.
پیشگفتار
سرزمین ماوراءالنّهر از دوران قدیم قلمرو گسترش زبان فارسی محسوب میشد و در این قلمرو در قرن 4 هجری (10 میلادی) دولت سامانیان به احیای زبان و ادب فارسی پرداخت و بخارا که از مراکز مهم علمی و ادبی فرارود بود، به گهوارة زبان فارسی نو و شعر و ادب فارسی دوران اسلامی تبدیل یافت. زبان فارسی در زمان سامانیان به حدّی در مدیریّت دولت و زندگی جامعة قرون وسطی تأثیر داشت که در دوران پس از سامانیان تا اوایل قرن 20 میلادی، با وجودی که نمایندگان اقوام غیر ایرانی سلطنت کرده بودند، زبان فارسی به عنوان زبان مدیریّت دولت و زبان علم و فرهنگ و ادب آن دوران رواج داشت. پس از انقلاب بخارا، در سال 1920 میلادی، در قلمرو رواج زبان فارسی در ماوراءالنّهر، دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادیی رخ داد که تمام جنبههای زندگی جامعه را فرا گرفت و این تحوّلات در زبان و فرهنگ نیز تأثیر چشمگیری داشت. در اوایل دوران انقلاب کمونیستی، آسیای میانه به مکان کشمکشهای سیاسی اقوام و ملّیتهای بومی، جهت به دست آوردن استقلال ملّی، تبدیل شد و جریان استقلال خواهی ملّی از طرف حکومت مرکزی بلشویکی به رهبری لنین پشتیبانی گردید. حزب کمونیست بلشویکی به تمام اقوام و ملّیتهای سرزمین سابق امپراتوری روسیه که اکنون کمونیستها بر آن حاکم بودند، وعده داده بود که از منافع ملّی آنها پشتیبانی خواهد کرد. در سال 1922 میلادی اتحاد شوروی به عنوان اتّحاد جمهوریهای ملّی مستقل تشکیل شد که این امر آغازی بود برای روند تقسیم مرزهای ملّی اقوام و ملّیتهای مختلف در سرتا سر کشور. تقسیم مرزهای ملّی در اتّحاد شوروی با مبارزات شدید سیاسی جهت به دست آوردن حدود ملّی همراه بود و در این مبارزات بود که سرنوشت ملل ساکن اتّحاد شوروی رقم زده میشد. از این لحاظ مسألة تقسیم مرزهای ملّی در دهه های دوم و سوم قرن 20 میلادی به موضوع داغ روز تبدیل یافته بود و حل این مسأله به ویژه در قلمرو آسیای مرکزی که در آنجا در کنار تاجیکان ملل و اقوام مختلف ترکی تبار هم به سر میبردند، و ادّعای استقلال ملّی هم داشتند، بسیار پیچیده و دشوار بود. در همین دوران جنبشهای مختلف سیاسی ملّیتگرا بروز کردند که وجود ملّت تاجیک را در سرزمین نیاکان وی انکار میکردند و مدّعی بودند که تاجیکان اصلاً ترکهای فارس شدهای هستند که زبان اصلی خود را گم کرده و اکنون به فارسی تکلّم میکنند و زبان فارسی در ماوراءالنّهر هیچ گاه زبان مردم بومی نبوده، بلکه زبان دربار و اقشار استعمارگر دوران فئودالی بوده است. بنابراین تاجیکان حق ندارند صاحب قلمرو ملّی مستقلی برای خود باشند. در این راستا مسألة زبان فارسی که میبایست یکی از شاخصهای مهم برای شناختن تاجیکان به عنوان ملّت باشد، موضوعی سرنوشت ساز در بحثهای سیاسی آن دوران بود که باید به این سؤالات پاسخ داده میشد : آیا واقعاً زبان فارسی زبان مردم بومی فرارود بوده است و تاجیکان وارث واقعی این زبان هستند؟ زبان ادبی ملت تاجیک در دوران نوین، یعنی دورة شوروی، باید چه گونه زبانی باشد؟ به این مناظرات و مباحثات، نه تنها زبان شناسان، بلکه تمام روشنفکران، ادبا، شعرا، علما، روزنامه نگاران و رجال سیاسی نیز کشیده شده بودند. در کنفرانسها و همایشهای علمی و مطبوعات آن دوران در بارة ساختار و چگونگی زبان ادبی تاجیکی و خط آن، نظرات مختلفی ارائه گردید. مجموع این آرا و پیشنهادات و داوریها در کتابی تحت عنوان «زبان تاجیکی در مبنای مباحثهها » در سال 2007 به ابتکار و مساعدت سفارت جمهوری اسلامی ایران، در دوشنبه، طبع و نشر گردید. ضمن بحثهای زبانشناختی در دهههای دوم و سوم قرن 20 میلادی، بسیاری از موضوعات و مشکلات زبان ادبی تاجیکی مطرح گردید و زبان فارسی تاجیکستان، زبان تاجیکی خوانده شد، و تصمیم گرفته شد که لهجههای بخارا و سمرقند به عنوان پایهای برای زبان ادبی تاجیکی پذیرفته شود. و بعد از آن، تحت فشار حکومت مرکزی، خط فارسی ابتدا تبدیل به خط لاتینی شد و پس از ده سال از خط لاتینی به خط سرلیک روسی مبدّل شد. تمام مسایل مربوط به املا و سبک زبان ادبی معاصر تاجیکی نیز در دایرة همین تصمیمگیریها بررسی گردید. علاوه بر این، زبان تاجیکی، در دوران اتّحاد شوروی، مثل سایر زبانهای ملّی مردمان شوروی، تحت تأثیر و نفوذ زبان روسی قرار گرفت، تا حدّی که باعث دگرگونیهایی در نظام صرف و نحو و سبک زبان ادبی معاصر تاجیکی گردید. از دهة هشتم قرن 20 میلادی به بعد، روشنفکران تاجیک در جهت رفع و اصلاح نواقص و نارساییهای زبان ادبی تاجیکی اقداماتی انجام دادند و روند اصلاح زبان ادبی تاجیکی آغاز گردید. علما و ادبا، روزنامه نگاران و روشنفکران تاجیک در نوشتههای خویش بیشتر به گنجینة زبان فارسی کلاسیکی و آثار هم زبانان خود در ایران و افغانستان روی آوردند. صرف نظر از اینکه زبان این نوشته ها گاهی برحق و گاهی ناحق از طرف روشنفکران محافظه کار انتقاد میشد، اما به طور کلّی، این جریان بازسازی زبان، در تحوّل لغات و سبک زبان ادبی معاصر تاجیکی اثر چشمگیری گذاشت. رویدادهای سیاسی اخیر در قرن 20 میلادی که باعث سقوط دولت اتّحاد شوروی و استقلال دولتی تاجیکستان شد، مرحلة تازهای را در تحوّل زبان ادبی تاجیکی ایجاد کرد. پس از مناظرات و رویاروییهای سیاسی جهت تثبیت زبان تاجیکی به عنوان زبان رسمی و زبان اوّل، نتیجتاً در سال 1989 میلادی، پارلمان تاجیکستان قانون زبان را به تصویب رساند که مطابق این قانون زبان تاجیکی زبان دولتی جمهوری تاجیکستان اعلام شد. بعداً در دوران استقلال تاجیکستان، به اقتضای شرایط موجود، الفبای سرلیک اصلاح و حروفی که با طبیعت زبان تاجیکی سازگار نبود، از این الفبا حذف گردید و در املای زبان ادبی تاجیکی نیز تجدید نظر شد. پس از استقلال تاجیکستان، برای رشد و تحوّل زبان ادبی معاصر تاجیکی شرایط تازهای ایجاد شد. باز شدن مرزهای جغرافیایی و سیاسی در بین تاجیکان و هم زبانان خارجی آنها در ایران و افغانستان، توسعة روابط اقتصادی و تجاری و فرهنگی در بین مردمان فارسی زبان، در زمینة همگون ساختن لغات و اصطلاحات این زبانها و آشنایی بیشتر آنها با یکدیگر، شرایط لازم و مطلوب را به وجود آورد. مسألة تحول زبان ادبی تاجیکی در شرایط کنونی و تکمیل خط و املای این زبان محور بحث و مناظرة روشنفکران تاجیک در اواخر زمان شوروی و دوران استقلال تاجیکستان قرار گرفته بود. در این میان مسایلی نیز وجود داشت که علی رغم بررسیها و پیشنهادات مکرّر، در مناظرات و مباحثات زبانشناختی دهههای دوم و سوم قرن بیستم میلادی، به سبب عدم رضایت حزب کمونیست، راه حلّ خود را پیدا نکرده بود. کتاب حاضر، تحت عنوان «صاحب این زبان کیست؟»، مجموعة مقالات آقای یوسف اکبر زاده در بارة وضع زبان تاجیکی، تصویب قانون زبان و رعایت این قانون، اصلاح زبان ادبی تاجیکی، موضوعات املا و سبک زبان تاجیکی و ... است که در اواخر زمان شوروی و اوایل دوران استقلال ملّی تاجیکستان در مطبوعات گوناگون تاجیکستان به طبع رسیده بود و تا حدودی نشانگر نظرات و افکار ملی روشنفکران تاجیک در آن دوران است. آقای یوسف اکبرزاده اساساً محقّق ادبیات است و در مقالات و کتب وی که در دوران شوروی تألیف شده، مسایل مختلف ادبیات تاجیکی، به ویژه شعر معاصر تاجیکی، مورد بررسی قرار گرفته است. وی طّی مدّت چندین سال در شعبة ادبیات معاصر تاجیکی در انستیتوی زبان و ادبیات رودکی آکادمی علوم تاجیکستان به تحقیق تاریخ ادبیات نوین تاجیکی مشغول بود و سپس فعالیتهای علمی خود را در کمیتة اصطلاحات آکادمی علوم تاجیکستان ادامه داد. حوادث دوران اخیر اتّحاد شوروی، جنبش های استقلال طلبی و احیای فرهنگ ملّی و رها کردن زبان و فرهنگ ملّی تاجیکی از سلطة زبان و فرهنگ روسی، و بازگشت به سنن فرهنگی پیشین، وی را وا داشت تا به مسایل زبان و فرهنگ ملّی تاجیکی رو آورد. از آنجایی که نشر این گونه مجموعهها ما را با وضعیت و شرایط زبان و خط و املای تاجیکی و بحثهای پیرامون آنها که در بین سالهای اواخر قرن 20 و آغاز قرن 21 میلادی وجود داشت، آشنا میسازد، لذا جهت آگاهی بیشتر خوانندگان و شناخت صحیحتر دانندگان از مسایلی که پیرامون زبان و خط تاجیکی وجود داشت، به نشر آن مبادرت شد. امیدوارم تا این اثر وافی مقصود و هدیة دیگری باشد برای محقّقان و علاقهمندان سه کشور فارسیزبان و همة ایرانشناسان در همة نقاط.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی
طالع بلند - خالمراد شریفاف
مقدمه اي نوشته ام بر اين كتاب كه در واقع سفرنامه اي میباشد، شامل گزارشهای عینی مؤلف از مسافرت به بسیاری از کشورهای آسیایی، اروپایی و امریکایی است. دکتر شریفاف در تأسیس تئاتر جوانان، سیرک دولتی، دانشکدة هنر، انتشارات «ادیب» و اتحادیة تولید «مطبوعات» و همچنین احیای سنت نوروز و چاپ کتاب با خط نیاکان و ... نقش بزرگی ایفا کرده است. کتابهای محنت جمعیتی و انکشاف (رشد) شخصیت (سال 1962)، تکنیک، زحمت و انسان (به زبان روسی – مسکو، سال 1963) و ... از كار هاي اوست.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی
حول واحدها و سازمان ژانرهای لیریکی در نظم فارس و تاجیک
تحول واحدها و سازمان ژانرهای لیریکی در نظم فارس و تاجیک نام تالیف شاه زمان رحمان است که به تازگی با مساعدت سفارت جمهوری اسلامی ایران در دوشنبه چاپ گردیده است . این کتاب در چهار باب و 310 صفحه در چاپخانه پیوند نمایندگی و زیر نظر آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان و همچنین پژوهشگاه فرهنگ فارسی تاجیکی سفارت در شمارگان 500 نسخه چاپ گردیده است.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی
يادگار روزگار - جلد دوم (مجموعه ي مقالات )
علی اصغر شعردوست در دومین جلد از کتاب"یادگار روزگار" ، 112 مقاله به زبان فارسی و 4 مقاله به زبان ترکی ، در زمینه ی مناسبتهای گوناگون به رشته ی تحریر درآورده است.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی
نقش ایام
نقش ایام عنوان آخرین مجلد چاپ شده از دکتر شعردوست در تاجيكستان است . این مجموعه شامل نزدیک به پنجاه مقاله و سخنرانی های ارائه شده ی ایشان در سمینارها ، کنفرانس ها و محافل علمی و ادبی است که با خط سرلیک - تاجیکی برای مخاطبان تاجیک به رشته تحریر درامده است.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اسفندماه 1388 خورشیدی
مارس 2010 میلادی