برگزاری مراسم جشن سالروز ولادت پیامبر مکرم اسلام، حضرت محمد مصطفی (ع) و امام جعفر صادق (ع) در طلوع فجر انقلاب اسلامی ایران
آلبومهاي بيشتر
ТЕСТ
идома...
ТЕСТ
نوشته ای از دکتر علی اصغر شعردوست سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان به مناسبت هفتاد سالگی مرحوم استاد لایق شیرعلی (30/2/1390 – 20/5/2011)

 

 
همزاد آدمیزاد
شوریده های نیستان ملکوت
 
شعر همزاد آدمیست؛ شرح نخستین چشم گشودن آدمی بر واقعیتهای درون و بیرون، تا گزارش واپسین لحظه های حیات، تجلیات روحی و جسمی و عاطفی، همه و همه در شعر متجلی می شود. از آن زمان که گسترۀ دید آدمی از حیات آغازین فراتر رفت و به دیگری و جهان دیگر اندیشید شعر آغاز شد؛ همین تلقی از شعراست که دولتشاه سمرقندی در تذکرۀ خویش آغاز آن را بدینگونه ترسیم می کند:
«... اول کس که در عالم شعر گفت آدم صفی، علیه السلام بود و سبب آن بود که چون به فرمان رب الارباب آن مظهر پاک به عالم خاک هبوط فرمود ظلمت این زندان فانی به چشمش ناخوش نمود؛ گرد عالم به ندامت وماتم می گردید و «ربنا ظلمنا» گویان، جویای عفو کریم منّان بود و بعد از خلعت غفران به دیدار زوج و بعد ازآن به دیدار اولاد کرام متسلی شد. در آن حال هابیل مظلوم را قابیل مشئوم بکشت و آدم را باز داغ غربت و ندامت تازه شد، در مذمت دنیا و در مرثیه فرزند شعر بگفت:
تغیّرت البلاد من علیها                        فوجه الارض مغبر قبیح ...»
بدینسان سرایش شعر با احساس درد آغاز می شود و شعر تجلی دردی می شود که در خانۀ وجود آدمی بیتوته کرده است. شاعر شوریده است که از نیستان ملکوت بریده شده و به خاکستان زمین هبوط کرده است و کلام او شرح شوریدگی و شیدایی روح اوست بر پهنۀ حیات.
شعر پارسی، نیز علی رغم تنوع و رنگارنگیش یادنامه اوجها و حضیضها، کشاکشهای روحی و معنوی، بحرانهای اجتماعی، تنهاییها و بی پناهیهای انسان این مرز و بوم است که در جست و جوی حقیقت گمشده راه درشتناک دربارها و خانقاهها و مدارس و مساجد و... را پیموده است و در سایبان هر یک از این ملجأ و مأمنها نفسی زده و نغمه ای سر داده است و از میان مسجد و میخانه راه جسته و این فاصلۀ شگفت خود مبین شگفتی کار معماران هنر شعر است.
تاریخ قوم پارسی (= تازیک = تاجیک) به مقتضای قرار گرفتن در ملتقای اقوام، متلها،کشورها، فرهنگها و تمدنهای گوناگون، تاریخی است آکنده از کشاکش، حمله، هجوم، همبستگی، گسستگی، پیروزی و شکست. در کمتر دوره ای از تاریخ، این ملت مسلمان روی آسایش و آرامش به خود دیده است. یکی از نتایج شگفت این تاریخ پر آشوب این بوده که زبان پارسی از هفت خوان دشواریها و صعوبتها گذشته است و همواره استوار پابرجا باقی مانده است. این قوم تجربۀ غارت دهشتناک مغول را از سر گذرانده است که به قیمت قربانی شدن عزیزترین و برجسته ترین مفاخر فرهنگی تمام شد و فترتی دیرپای را بر عرصه فرهنگ و تمدن حاکم کرد.
اما این زبان ققنوس افسانه ایست که هر بار بال افشان و خنیانگر از خاکستر تاریخ خویش پدید می آید و پر می افشاند و صیحه ای به عمق و وسعت جهان فرهنگ سر می دهد و حیات جدیدی را می آغازد. هر یک از تجربه های تاریخی سختی که این زبان پس پشت کرده است خود کفایت می کرد تا بنیان فرهنگ اسلامی، زبان فارسی و تمدن ایرانی را به صرصر حوادث نابود کند و شگفتا که گویی این زبان در چشمه سار معرفت روئین تن شده و زخمهای مهلک و خوفناک بر حیات او بی تأثیر است.
رفتار فرهنگیی که قوم پارسی در طول تاریخ با اقوام دیگر از خود نشان داده، مصداق عینی (یتبعون احسن) است. در رویارویی مسلمانان عرب و پارسیان آن روزگار آنچه شکست خورد، فرهنگی بود که زایایی و قدرت خویش را از دست داده بود و تنها و تنها در محدودۀ دربار و معبد کاربرد داشت و طبیعتا حافظ منابع این دو طبقه بود. در این تضارب آرا، تفوق فرهنگ عظیم اسلامی و گزینش توأم با طوع و رغبت اسلام از سوی ایرانیان، موجبات فروپاشی امپراتوری عظیم ساسانی را فراهم آورد. فرهیختگان ایرانی این نکته را به روشنی دریافته بودند، بدین جهت به فرهنگی که قدرت بالندگی و نمو خویش را از دست داده بود پشت کردند و درصدد اصلاح فرهنگی خویش برآمدند، از همین رو، فرهنگ تازه نفس و پرتوان اسلامی در این آب و خاک امکان بالندگی پیدا کرد و ایران مهد فرهنگ اسلامی شد.
در واقع آنچه قوم ایرانی در برخورد با فرهنگ اسلامی کسب کردند، بخشی از هویت فرهنگی نبود؛ در خلاقیت فرهنگی، موضوعات و مسائل دنیای قبل از ورود اسلام به ایران بود ماحصل کار آنچنان آمیختگی و امتزاجی با فرهنگ اسلامی حاصل کرد که تفکیک این دو عنصر از یکدیگر مشکل و حتی غیرمتحمل است.
قوم ایرانی فرهنگ خویش را چنان با فرهنگ اسلامی مزج و ترکیب نموده که فرهنگ مستقل و جدید کاملا اسلامی بوده و از دیگر جانب رنگ ایرانی خود را تا آنجا که با مبانی فرهنگ اسلامی سازگار بود حفظ کرد. در این میان زبان پارسی با زبان عربی که زبان اسلام و قرآن بود آمیخته شد و بدان واسطه وسعت و غنا یافت و این بدان جهت بود که ایرانیان مسلمان زبان عربی را زبان اسلام و زبان معجزۀ جاویدان رسول مکرم آن می دانستند نه زبان قوم عرب؛ و چون اسلام را متعلق به همه می دانستند زبان عربی را نیز از آن خود کرده و در ترویج آن بسیار کوشیدند به نحوی که برای زبان عربی کتب لغت و دستور زبان و قواعد فصاحت و بلاغت نوشتند و بدین سال زبان عربی و فارسی را با هم مزج نمودند و فارسی پدید آمده از این امتزاج ظرفیت و گسترۀ وسیعتری یافت به نحوی که حتی برای بعضی اقوام و گروهها همچون ساکنان شبه قاره هند و پاکستان زبان مقدس دینی شد و در قلمرو فرهنگ اسلامی همان حرمتی را یافت که زبان عربی یافته بود.
در تبیین و توضیح این هویت جدید فرهنگی، همه کارگزاران فرهنگ و تمدن و سیاست و اندیشه با یکدیگر مساعدت و معاضدت کردند. در هر سرزمینی که فرهنگ متعالی اسلام گسترش یافت، زبان پارسی نیز پا به پای این فرهنگ حرکت کرد. از شرقی ترین جای دنیای آن روزگار چین تا قلب اروپا بوسنی همه جا می شد به زبان پارسی که زبان فرهنگ و تمدن اسلامی بود نوشت و خواند داشت و پارسی خوانی و پارسی دانی در این قلمرو گسترده نشانی از فرهیختگی و فرزانگی بود.
 
کتاب گزیدۀ اشعار استاد لایق شیرعلی صیحه ایست از ققنوس زرین بال شعر پارسی، که پس از شامی هول انگیز و دیجوری سیاه و نفرت آلود دوباره در خانۀ جان بال افشانده و سرود می خواند. همه مشتاقان صیحه این ققنوس به زاد برآمده این سالیان را در تب انتظار طی کردند تا شاید دوباره باد، پیامگزار عاشقی باشد که حیاط آنان را درخت آهن کاشتند و بر آن بودند که حتی برگ از برگ نجنبد، نسیم در گوش گل زمزمه نکند، مبادا که...
در پیدایش این شب دهشتزای، که زمان آکنده از خواب خوف آلود بود غارتگران شرق و غرب در سایۀ تفوق اقتصادی خود برای همه چیز مشرق زمین سودایی در سر می پختند. در هجوم بی رحم و هولناک آنان زبان نیز از تعرضشان مصون نماند؛ برای کودکان الجزایری سخن گفتن به زبان فرانسوی آسانتر از سخن گفتن به زبان مادری شد، ترکیه تمامت هویت فرهنگی خویش را در بوتۀ نسیان نهاد فرزندان امیر خسرو دهلوی و اقبال تکلم به زبان پارسی را فراموش کردند. موجی فراگیر و دامنگستر همه چیز را در کام خویش فرو می کشید.
از آن زمان که دستهای پنهان و پیدا بین ما خط فاصل کشیدند، شعر فارسی همچنان دردانه مجلس نشینی است که به هر کوی و برزن که بوی آشنایی آید می گذرد و در هر خلوت و جلوتی پیامگزاری می کند گویی بادها پیامبر کلام پارسی شده اند تا بر عرصه ای که تیرکهای آهنی رسته است، درخت دوستی و عشق بنشانند. در زمانه تفرق و پراکندگی شعر پارسی پیام آور وصل و دوستی است. از شهریار گرفته تا اقبال لاهوری و خلیل الله خلیلی و بازار صابر و لایق شیرعلی و گلرخسار، همه و همه از اطراف و اکناف این خاک زخم خورده باگلوی چاک چاک شعر، شروۀ غربت می خوانند و هوای وصل را در سر می پرورانند.
سخن گفتن از «روابط فرهنگی» به شیوه های معمول، کار مذاکرات رسمی است در اینجا سخن از «روابط فرهنگی» و «تفاهم فرهنگی» نیست سخن از «یگانگی فرهنگی» است. این فرهنگ فرهنگ و تمدن اسلامی روحی است یکپارچه که تکه تکه شدن را بر نمی تابد. کسانی که سعی کردند این روح را شرحه شرحه کنند و در پی این قساوت، ندای «روابط فرهنگی» سر دادند امروز در می یابند به رغم همۀ زخمها و خستگیها و جراحتها و آلام که بر این پیکره وارد شده جای جای این سرزمین سرمست از بوی روح بخش فرهنگ اسلامی است، شعر و ادب مستغرق در این فرهنگ در نهانخانۀ مردم پاک سرشت این سرزمین جای دارد. از خروش فردوسی به همان اندازه که ایرانی به اهتزار در می آید، محفل و مجلس تاجیکان نیز شور و شرار می یابد؛ کلام پسر آدم سنایی غزنوی به همان اندازه که اهل افغانستان را تازیانه سلوک است برای ایرانی نیز عزیز و ارجمند است اقبال به همان اندازه که در پاکستان قدر می بیند و بر صدر می نشیند در نزد تاجیک و ایرانی و افغانی حرمت دراد و عزیز و دوست داشتنی است.
روشنفکران و شاعران تاجیک نیز این سخن را دریافته اند از همین روست که شاعر تاجیک در دیدار از ایران، ایران را میهن خویش می یابد و سرود دوستی می سراید که:
به جام دوستگانی آب جوی مولیان دارم
بکن از آب رکن آباد صنم ای میهن، ای میهن...
بیندازم، وجودم را که با یک پاره جسمت
تو را من وصل بنمایم به هم ای میهن، ای میهن
اساسا سخن از دو فرهنگ نیست تا به جست و جوی وسیلۀ تفاهم آنها برآییم. گفت و گو از فرهنگ واحدی است که داستانش را امیر خسرو دهلوی می سراید و حماسه اش را فردوسی توسی. مبانی معرفت عرفانیش را مولوی بلخی و رومی؟ و اقبال لاهوری طرح می کنند و لحظه های سرمتی و بی خویشیش را استاد سمرقند، رودکی می سراید.
 
در آغاز این نوشته آمد که رنج دیده ای از زبان آدم(ع) سرود:
تغیرت البلاد من علیها                    فوجه الارض مغبر قبیح
این تلقی دیرسال از شعر، همواره وجود داشته که شعر زبان دردهای نگفتنی است قرن پرآشوب اخیر قر این امر مهر تأیید نهاد که شعر در ایام رقم خوردن سرنوشت تاریخی یک ملت صبغه ای دیگر می یابد و با تمام توان خویش به میدان می آید تا در ترسیم تقدیر ملت که سرنوشت خود شعر نیز هست سهیم و شریک باشد. در قیامیت که حادث شده است همه بنیادهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی دستخوش دگرگونی و تغییر می شود شاعران و هنرمندان و نویسندگان و پیشگامان نهضت سعی می کنند هویت فرهنگی جدیدی که مبتنی بر ارزشها و اعتقادات و سنتهای گذشته است بنا نهند و شعر نیز در شکل گیری ساختمان این هویت جدید ذی سهم است.
شعر تاجیکستان نیز از این ویژگی مبرا نیست. در اینجا سخن از حرفهای نگفته است و فراقی دردآلود که دست کم بین دو نسل انقطاع فرهنگی را باعث گردیده است همین گسستگی باعث شده که هنجارهای زبان این دیار با هنجارهای زبان مردم ایران تفاوت داشته باشد. این دوران برای مردم مسلمان تاجیک دورانی است که دیگ سینه از سخن جوش می زد اما یارای سخن گفتن نبود. فرهنگ اسلامی دربند و زبان فارسی در نهانخانۀ دلها پنهان بود و همین امر موجب شد که زبان تاجیکان زبان آرزوهای مرده و دردهای نهفته شود.
هر که دارد در جهان گم کرده ای
در زمین و در زمان گم کرده ای...
... باک نی گر داوری گم کرده است/ یا امید سروری گم کرده است / زهر بادا شیر مادر بر کسی / کو زبان مادری گم کرده است.
آن یکی قدر سخن گم کرده ای/ دیگری باغ و چمن گم کرده ای/ از زبان مادری گم کرده لیک / می رسد روزی وطن گم کرده ای.
برای انان که هویت فرهنگیشان دستخوش تاراج زمان شد مهمتر بازیافت این هویت است از همین رو شعر معاصر تاجیکستان اغلب صبغه سیاسی دارد.
اگر شعر بیان درد و رنج شادکامی و آروزهای آدمی است پس صبغه سیاسی یافتن شعر نیز به جای خود ارجمند و نیک است چرا که بیانیۀ دردآلود انسان معاصر می گردد و روایتگر درد و رنج وی. شعر همچون تازیانه ای می شود که خویش و بیگانه را از خواب غفلت بیدار می کند.
...کان فرهنگیم و هنگیمان نماند/ فخر تاریخیم و بی پا و سریم/ کاوه کو و کوره آهنگریش/ مانده مشتی نیم جان سوزنگریم.
دیگر گیرد گریبان فلک/ ما گریبان خودی را می دریم/ دیگران بر غاصبان زور آورند/ ما فقط بر اصل خود زور آوریم...
همین پرداختن به مسائل مبتلا به انسان معاصر تاجیک موجب شده است که که شعر تاجیکستان از خصایص شعری کمتر برخوردار باشد و این تحولی است که شعر معاصر ایران نیز آن را در دوران مشروطیت و در دوران مبارزه با ستم شاهی حتی در آغازین ماهها و بل سالها عصر انقلاب مبارک اسلامی در فریاد مظلومیتهای دوران طاغوت از سر گذرانده است و همان گونه که قبلا متذکر شدیم این پدیده به جای خود ارجمند و دوست داشتنی است؛ چرا که در زمانه داغ و درفش ابلهانه است که شاعر تمام هم خویش را مصروف صنایع زبان و لطافتهای شعر نماید. در هجوم بی رحم دشمنان بشر، شاعر فرصت آن نمی یابد تا به پیرایشگری بپردازد بلکه فریاد شکستگی استخوان سینه را سر می دهد و بیدارباش غارت ارزشهای اعتقادی ذخایر فکری و منابع فرهنگی در چنین هنگامه ای التزام شاعر تنها به صنعتگری نه تنها درست نمی نماید بلکه اگر چنین کند در التزام و تعهد وی جای شک و تردید است.
با این وجود جوهرۀ شعر عشق است و تصویر انسان بدون عشق و سرمستی تصور «کژ طبع جانوری» است که تنها صحیفۀ خاک را به رقم ناخوشایند وجود خویش می آلاید و شاعر تاجیک گرچه فریاد بیدارباش می زند با این همه از این نکتۀ ظریف و لطیف غافل نمی ماند و همصدای با سلطان عاشقان «مولانا» می سراید:
« در تاب و تبت بینم بی خواب شبت بینم
هر لحظه و هر ساعت حال عجبت بینم
دارا شده ای ای دل غمهات مبارک باد
 
از سنگ شرر خواهی از یار نظر خواهی
از موی مدد جویی از عشق اثر خواهی
بینا شده ای ای دل، پیدات مبارک باد...»
اشعار «در سر گور» و «حسرت» تأثر انسانی شاعر را در فراق شهیدان منعکس می کند و اگر ملاک توفیق شعر را آنچنان که قدما می دانستند تأثیرگذاری بدانیم باید گفت شاعر به خوبی از انجام رسالت خویش برآمده است.
با اینکه شعر با سرمستی و بی خویشی ملازمت دارد، اما آنجا که حدیث دردر مشترک را نغمه گر می شود باید با خردمندی و کیاست و تعقل و روشن بینی درهم آمیخته شود تا موجب تباهی فکر و اندیشه و وقت و سرمایه اقتدا کنندگان به این پیشرو و جلودار شاعر نشود شاعر معاصر تاجیک نیز این دغدغه را همواره حس می کند از همین رو تلاش می کند تا در تبیینی که از هویت تاریخی و فرهنگی ملت خویش به دست می دهد به کنکاش در بستر تاریخی فرهنگ تاجیک پرداخته و گزارشی معقولانه از حقیقت به دست دهد، گزارشی به شعر که تنها عقلانیت را بر نمی تابد و همین نکته است که رمز توفیق شاعران بزرگ است تلفیق بین عقل و عشق دو عنصر متضاد و ناهمگون. این امری است که لایق شیرعلی در شعر «خاک وطن» بدان دست یازیده است. شاعر در عین برجسته کردن عناصر فرهنگی خود که بشدت بدانها احساس نیاز می شود از تذکر نقاط ضعف و کاستهای مردم و نضهت آنان غفلت نیز نمی ورزد:
ملک سنگستان و ما بی سنگریم
سر به سر سردار و ما بی سروریم
پنبه در گوشیم ما و رهبران
چونکه ما خلقان پنبه پروریم
فخر ما باشد سر بام جهان
خاک بر سرمان که بی بام و دریم
در جان باشد بتر خالی فزون
زان بترها چند و چندان بدتریم
صاحب سرچشمه ایم و تشنه ایم
صاحب گنجینه ایم و ابتریم
کان فرهنگیم و هنگیمان نماند
فخر تاریخیم و بی پا و سریم
کاوه کو و کورۀ آهنگریش؟
مانده مشتی نیمجان سوزنگریم
دیگری گیرد گریبان فلک
ما گریبان خودی را می دریم
دیگران بر غاصبان زور آورند
ما فقط بر اصل خود زورآوریم
برای خواننده ایرانی کلماتی چون اله (لالایی) زاچه (عروسک) شاخنم (باران زودگذر) سیله (نوازش) حولی (حیاط) و... تازه است و شنیدن عباراتی چون: «نشنویدم جز صدای خویشتن» و «لیک شادی کف شد و آیینه از دستش فتاد» و «مرا او هر نفس مانند شیطان می زند از ره» وی را با گسترۀ جدیدی از قابلیتهای صرفی و نحوی زبان فارسی رو به رو می کندو این خود می تواند مقدمۀ پدیدۀ میمون و مبارکی باشد که عرصه های جدیدی را به شکل گسترده رویاروی زبان فارسی بگشاید و به غنا و توانمندی آن کمک کند.
 
مجموعه گلچینی از اشعار لایق شیرعلی گزیده ای است از اشعار این شاعر معاصر تاجیکستان که در طی سالهای طولانی در مجموعه های مختلف به چاپ رسانده است و در بین مردم تاجیکستان اشتهار دارد آنچه لازم به توضیح است اینکه گزینش اشعار از سوی خود شاعر انجام گرفته است.
با این آرزو که شجرۀ طیبه دوستی دو ملت هم آیین و همزبان هم روز با نشاط تر و سرسبزتر به حیات خود ادامه دهد و صرصر حوادث ایام از سایۀ صفاگستر آن نکاهد. همدلی فرهنگی و تاریخی دو ملت پیوسته و پردوام باد.
 


سازمان سرمایه گذاری و کمک های فنی و اقتصادی ایران متن کامل سخنرانی های دکتر علی اصغر شعردوست سفیر کشورمان در تاجیکستان معرفی فرهنگ های کشورهای فارسی زبان نظام‌ آموزشي‌ و چگونگي‌ ارزشيابي‌ مدارك‌ تحصيلي‌ دانشگاههاي‌ کشورهای مستقل مشترک المنافع و آسیای میانه سایت شخصي دكتر شعردوست
تهران : 2 درجه سانتی گراد
دوشنبه : -5 درجه سانتی گراد