|
خال مراد شریف اف رجل سیاسی و فرهنگی چند دهه ی اخیر تاجیکستان و نویسنده ای پرکار در عرصه های گوناگون علوم اجتماعی تربیتی و روانشناسی است که نه تنها هیچ یک از این وظایف سنگین و تألیفات جدی فراوان، مانع کار قلم زدنش به عنوان ادیبی خوش ذوق و نازکدل نشده بلکه گویی در سراسر دوران زندگی پر ماجرای خود، خال مرادی دیگر یا مردی نکته سنج اما محجوب و روحی بزرگ اما لطیف را چون وجدانی آگاه و زلال همیشه و همه جا، در سفر و حضر و کار و تماشا با خود برده تا در صورت لزوم و سر فرصت نه فقط از کار که از زندگی نیز روایت کند . وجدانی که شالوده ی آثار ادبی شریف اف را ریخته ، کتابهایی مانند : گرد در مژگان ، نقش خاطر ، راز دل ، عالم افروزان ، ندای خاطرات ، سرنوشت و " طالع بلند " تازه ترین اثر نویسنده که به همت سفارت جمهوری اسلامی ایران در پژوهشگاه فرهنگ تاجیکی - فارسی ، در سال جاری به زیور طبع آراسته شده و سر سخن آن شرح مبسوطی است از تاریخچه و اهمیت سفرنامه نویسی ، به قلم دکتر علی اصغر شعر دوست سفیر جمهوری اسلامی ایران در دوشنبه ی تاجیکستان و معرفی کوتاه اما نغز این کتاب و بیان ارزش و اهمیت ویژه ی آن .
کتاب شرح دیده ها و شنیده ها و تأثرات نویسنده و روایت مجموعه اطلاعات و اخبار و حکایات سفرهای او ست در طول دوران زندگی حرفه ای اش که نه کوتاه بوده و نه کم شمار . سفرهایی به وسعت جعرافیای سه قاره و به پهنای تاریخ دیروز و امروز . مسافرتهای بی شمار به سرزمینهای مختلف از ایران و افغانستان و روسیه و آسیای میانه و کره ی شمالی و چین تا اروپای شرقی و کوبا و کانادا، از گزارش ملاقات با رجال سیاسی و دولتمردان کشورها تا نقل دیدار با اصحاب علم و ادب جهان که برای هر خواننده ی عادی نیز جالب و آموزنده است اما چنانکه در سر سخن اشاره رفته ، علاوه براین ، از دو دیدگاه اهمیت فراوان دارد : نخست آنکه مثل هر سفرنامه ی جغرافیایی و تاریخی به عنوان قولی مستند و گواهی عینی با وسعت محتوایی بدین گستردگی ، حاوی نکات دقیق و آموزنده و قابل استفاده برای مورخان و پژوهشگران دیگر شاخه های علوم انسانی و اجتماعی امروز و آینده است و دیگر از نقطه نظر شرافت انسانی و امانتداری و صداقت کم نظیر نویسنده در بیان اوضاع و احوال حقیقی ممالک و افراد، طالع بلند ، جایگاهی رفیع و اهمیت خاص دارد و نوشتن و حتی خواندن چنین اثری به واقع بخت بلند می طلبد.
متن کامل مقدمه دکتر شعردوست بر کتاب طالع بلند :
سرسخن
اخبار، اطلاعات، نقلها، حکایات، مشاهدهها و تأثرات حاصل از سفر همواره شیرین و دلپذیرند، بویژه اگر این گزارشها مربوط به دورهای تاریخی نزدیکتر به روزگار ما باشند. افزون بر این، هر مشاهدة مستقیم، گواهی و قول مستند، برای علم تاریخ و بسیاری از علوم اجتماعی، برای تحلیل یک دورة تاریخی حایز اهمیت است.
سفرنامهنویسی یا سیاحتنامهنویسی، به نوعی یکی از قدیمیترین گزارشنویسی تاریخی یا جغرافیایی است که برخی از آنها به دلیل ماهیت خود، از مهمترین اسناد تاریخی به شمار میروند. هکاتائئوس Hecataeus (549-480 قبل از میلاد) که به پدر جغرافیا ملقب گردیده، سال 520 قبل از میلاد شروع به جمعآوری اطلاعات نمود و بدون تردید اطلاعاتی از امپراتوری داریوش داشته است که تنها بخشهایی اندک از آن باقی مانده است.
هرودوت هالیکارناسی که یونانیان او را به عنوان پدر تاریخ میشناسند و تقریباً هفتاد سال بعد از هکاتائئوس تاریخ خود را به تحریر در آورد، از قدیمیترین جهانگردانی است که به ایران سفر کرد و گزارشهای خود را نیز به رشتة تحریر در آورده است.
اسکیلاکس (Skylax) از اهالی کاریاندا (Karyanda) نقل میکند که در حدود سال 512 پیش از میلاد، به فرمان داریوش بزرگ برای یک تحقیق دریایی به سوی سواحل خلیج فارس رهسپار شد.
گزنفون (Xenophon) مورخ آتنی (430-325 قبل از میلاد) نیز کتابی در وصف عقبنشینی ده هزار نفری سپاه یونان از ایران نوشت. در دورة سلطنت اردشیر دوم، پزشکی یونانی به نام کتزیاس (Ctesias) مدت هفده سال (415-398 قبل از میلاد) در دربار ایران خدمت کرد و طی این مدت 23 رساله تألیف نمود و از جمله 10 رساله در زمینة تاریخ ایران که مهمترین آنها Persica (تاریخ ایران) میباشد.
ووتی (Wu-Ti 140-87 قبل از میلاد) یکی از تواناترین خاقانهای چین، چانگ تین (Tschangtien) را برای جستجو به سفر خطرناکی به سوی باختر میفرستد. او در راه اسیر هونها میشود و مدت ده سال در دربار خان هونها به سر میبرد و سرانجام از راه فرغانه به چین میگریزد. اطلاعاتی که او از وضعیت اجتماعی، سیاسی و بویژه اقتصادی هونها کسب میکند، در نهایت موجب لشکرکشی سپاه چین و سپس غلبه بر هونها و گسترش حدود چین میگردد.
در دوران بعد از اسلام، استخری، صاحب کتاب «مسالک و الممالک»، در سال 303 هجری قمری به سیاحت روی میآورد. وی نخستین جغرافینویس ایرانی است که کتاب خود را بر اساس مشاهدات شخصی نوشته است.
شمسالدین ابوعبدالله محمدبن احمد بن ابیبکر البناء المقدسی، جهانگرد و جغرافینویس شهیر دورة سامانیان نیز کتاب مشهور خود «التقاسیم فی معرفة الاقالیم» را بر اساس مشاهدات و اطلاعات مستقیم خویش نوشت. در همین زمان، ابودلف مسعر بن المهلهل الخزرجی الینبوعی از اهالی جنوب عربستان، مشاهدات خود را از سفر به ممالک مختلف در سفرنامهای به رشتة تحریر کشید. همچنین ابوالقاسم محمد بن حوقل بغدادی، از مشهورترین سیاحان سدة چهارم هجری است که کتاب «صورة الارض» را بر اساس مشاهدات خود در ممالک اسلامی تألیف کرد. وی در گزارشی جالب از مهماننوازی مردم ماوراءالنهر مینویسد:
«اما بخشش مردم ماوراءالنهر چنان است که گویی همه افراد یک خانهاند و کسی که به خانة دیگری در آید، گویی به خانة خود در آمده باشد. آنان بسیار مهماننوازند و از مهمانی که شبانه بدانان وارد شود، ناخرسند نیستند، بلکه از وی پذیرایی میکنند، بی آنکه وی را بشناسند، یا توقع پاداش داشته باشند ...» (صورة الارض، ص195).
اما ناصر خسرو قبادیانی، سخنور بلندپایة ایرانی سدة پنجم هجری نیز در شمار سیاحان و جهانگردان نامدار دوران اسلامی است که جهانگردی طولانی خود را از سال 437 هجری به نیت سفر مکة مکرمه، از مرو آغاز نمود و از راه سرخس و نیشابور و بسطام و دامغان و سمنان و ری و قزوین به آذربایجان رفت و از سراب، تبریز و مرند و خوی گذشته به شهرهای ارمنستان رسید و از آنجا به شام و بیتالمقدس رفت و در نیمة ذیالقعده برای ادای فریضة حج به مکه شتافت. سپس عزم سیاحت مصر کرد و در هفتم صفر سال 439 هجری به قاهره رسید. قریب سه سال در مصر بود و در ضمن آن دو بار دیگر به زیارت خانة خدا مشرف شد و بازگشت. در ذیالحجة سال 441 هجری دیگر بار از مصر بیرون آمد و چهارمین بار به مکه رسید و شش ماه در حرم مجاور بود. پس از ادای حج چهارم، در شعبان سال 443 از راه طائف و تهامه و یمن به بصره رسید و دو ماه در آنجا اقامت کرد، سپس از آنجا به ارجان رفت و از راه اصفهان و نائین و قائن و تون و سرخس روانة بلخ شد و روز بیست و ششم جمادیالاخر سال 444 هجری پس از هفت سال سیاحت و مطالعه و پیمودن 13320 کیلومتر راه و روبرو شدن با دیدنیها و مصائب بسیار، مسافرت خود را پایان داد:
برخاستم از جای و سفر پیش گرفتم
نز خانهم یاد آمد و نز گلشن و منظر
کز سنگ بسی ساختهام بستر و بالین
وز ابر بسی ساختهام خیمه و چادر
گاهی به زمینی که درو آب چو مرمر
گاهی به جهانی که در او خاک چو اخگر
گه دریا، گه بالا، گه رفتن بیراه
گه کوه و گهی ریگ و گهی جوی و گهی جر
گه حبل به گردن بر، مانند شتربان
گه بار به پشت اندر، مانندة استر
پرسنده همی رفتم از این شهر بدان شهر
جوینده همی گشتم از این بحر بدان بر
ناصر خسرو شرح سیاحت دور و دراز و پر از دیدنی و شنیدنی خود را در سفرنامهای ساده و زیبا و پرکشش به زبان فارسی شیوا با نثری استوار و دلکش باز میگوید که یکی از نمونههای زیبا و ارزندة نثر قرن پنجم هجری به شمار میآید.
سدة هفتم هجری را باید نقطة عطفی در روابط شرق و غرب به شمار آورد که دو قطب تمدن دنیا پس از دورانی طولانی به هم متصل شدند، زیرا در این سده، سپاه مغول پس از اشغال ایران و کشتار عمومی، به اروپای شرقی یورش بردند و به آسانی و بلامانع، روسیه، لهستان و مجارستان را تصرف و از سویی تا نزدیکی دروازههای برلین و از سوی دیگر تا دریای آدریاتیک پیشروی کردند. از این عصر به بعد، عزیمت هیئتهای اروپایی به کشورهای مختلف آسیا آغاز میشود. همچنین مقارن این ایام، نابغة بزرگ شعر و ادب ایران، سعدی شیرازی به علت شوق جهانگردی و نیز به سبب کشمکشهای میان خوارزمشاهیان و اتابکان فارس و هجوم مغولان به سفری طولانی پرداخته و حدود سی تا چهل سال، بغداد، سوریه و مکه را تا شمال آفریقا سیاحت نموده، سپس به کاشغر و هند و ترکستان مسافرت کرده و به شیراز باز میگردد و با باری از تجربه در آنجا به تألیف و تصنیف دو اثر بزرگ خویش «گلستان» و «بوستان» میپردازد. خود وی در مقدمة بوستان مسافرت طولانی خود را چنین توصیف میکند:
در اقصای عالم بگشــتم بسی بسر بردم ایــام بـا هر کسی
تمتّع به هـر گوشــهای یافتم ز هر خرمنی خوشهای یافتم
در همین سده، معروفترین سیاح اروپایی، مارکوپولو با پدر و عموی خود سفر دور و دراز خود را از ونیز و از طریق بزرگراه ابریشم به چین آغاز کرد. این سفر بیست سال طول کشید و ماحصل آن سفرنامهای از مارکوپولو شامل گزارشهای بسیار ارزشمند از مشاهدات عینی اوست. مارکوپولو که مدتی در تبریز توقف داشته، این شهر را در سال 669 هجری (1271 میلادی) چنین توصیف میکند:
«تبریز شهری است بسیار بزرگ و آباد، مجلل و باشکوه که در دامنة کوهستان بنا شده است. مردم تبریز بازرگان و تاجر و مردمان صناعتپیشه میباشند. منسوجات ابریشم و حریر و زربفت این شهر شهرة آفاق است. تجارت جواهر و انواع احجار کریمه در تبریز رونقی بسزا دارد، به طوری که قاطبة تجار و بازرگانان فرنگستان بخصوص ایتالیاییها و از جمله ژنیها برای انجام امور تجارتی و خرید کالاهای پرسود و کمیاب به بازارهای تبریز هجوم میآورند و سنگهای گرانبها را از گوهرفروشان این شهر باشکوه ابتیاع میکنند».
در فاصلة بین ایلغار مغول و یورش تیمور، جنبش تصوف در ایران و سایر ممالک اسلامی به نهایت قدرت خود رسید. در این دوران سیاحدوستی و مسافرپروری در سراسر کشورهای اسلامی شعار امرا و بزرگان بود و سیاحان و مسافران وسیلة تبلیغاتی مهمی بودند که میتوانستند صیت احسان و کرم ارباب قدرت را از شهری به شهری برند و نام و آوازة آنان را در اکناف عالم بپراکنند. کار غریبنوازی و مسافرپروری به جایی رسیده بود که به فرمان سلطان هند، غریبان را در آن کشور «اعزه» خطاب میکردند و سیاحدوستی چنان در همه جا مرسوم و معمول بود که مردی گمنام و غریب چون ابن بطوطه با دست خالی از طنجه به راه میافتد و در نهایت عزت و احترام تا اقصی نقاط چین مسافرت میکند و سیل خواسته و دینار همه جا به سوی او روان میشود.
دوران مسافرت ابن بطوطه از لحاظ جریانهای مذهبی و علمی نیز از جالب توجهترین ادوار اسلامی است. در این دوران، آثار انقراض خلافت اسلامی و استیلای مغول در حیات علمی و مذهبی مسلمانان نمودار میگردد. دارالعلمها و مدارس معمور بلاد مهم و مخصوصاً بغداد که مرکزیت معنوی ممالک اسلامی را داشت، از هم پاشیده شده بودند. در صفحههای سفرنامة ابن بطوطه، بویژه در قسمتهای مربوط به ماوراءالنهر و خراسان، مناظری دلگداز از بدبختیهایی که در نتیجة یورشهای ایلغار تاتار بوجود آمده بود، میتوان دید. ابن بطوطه در بارة بخارا که از بزرگترین مراکز علمی و مرکز بلاد ماوراءالنهر بود، میگوید:
«مساجد و مدارس و بازارهای آن ویران و مردمش به خاک مذلت نشستهاند و امروز در این شهر کسی نیست که نصیبی از علم و یا عنایتی به آن داشته باشد».
روی گنزالس دو کلاویخو (Ruy Gonzales de Claviyjo)، فرستادة هانری سوم، پادشاه اسپانیا، که در سال 1403 میلادی به طرف دربار تیمور حرکت کرد، از همان ابتدا تصمیم گرفته بود سفرنامهای دقیق تهیه کند. وی از طریق خوی به ایران رفت، از دریاچة ارومیه گذشت و به تبریز رسید و پس از نه روز توقف در این شهر، از راه زنجان عازم سلطانیه شد و از طریق تهران، ری، سمنان، دامغان، اسفراین، نیشابور، مشهد و طوس به سمرقند رفت. یک سال بعد ناگزیر به فکر بازگشت افتاد، زیرا تیمور که روزگاری جهانگشایش میخواندند و از شنیدن نامش لرزه بر اندام امیران و شهریاران میافتاد، پیر و علیل و مرگش نزدیک شده بود و آشکار شده بود که پس از او کشور پهناورش در آشوب وحشتناکی غوطهور خواهد گردید. از این رو، کلاویخو سمرقند را ترک کرد و از راه زیارتی به مشهد مراجعت نمود و از طریق سمنان، ورامین، قزوین، به تبریز بازگشت. وقتی خبر مرگ تیمور در سراسر کشور منتشر شد، سیاح اسپانیایی تبریز را ترک گفته بود، اما در قراباغ او را از ادامة سفر بازداشتند و به تبریز بازگرداندند. وی حدود شش ماه در این شهر تحت نظر بود تا سرانجام از طریق «طرابوزان» به اسپانیا بازگشت.
کلاویخو در گزارشهای جالب خود از تبریز و حمامهای آن که زیباترین نوع خود در جهان بودند، گفتگو میکند. وی همچنین اطلاعاتی جالب دربارة شهرهای ایران، راهها، مهمانخانهها و سبک معماری دوران تیموری در اختیار میگذارد.
در دورانهای بعدی صنعت گردشگری و سفرنامهنویسی باز هم توسعه یافت. در زمان شاه عباس صفوی، بسیاری از سیاحان اروپایی به ایران مسافرت کردند که هر برگ از سفرنامههای آنها، برگی از تاریخ گذشته را تشکیل میدهد. ژان باپتیست تاورنیه (Jean Baptiste Tavernier)، آدام اولئاریوس (Adam Olearius) و یوهان آلبرشت فن ماندلسکو (Jeann Albrecht Von Mandelsco) نامدارترین سیاحان این دورهاند و از این جمع، تاورنیه را باید یکی از بزرگترین سیاحان سدة هفده میلادی به حساب آورد که در فاصلة سالهای 1631 تا 1665 به روزگار سلطنت شاه صفی و شاه عباس دوم، حداقل شش بار به ایران مسافرت نمود.
تاورنیه مطالب ارزندهای راجع به ایران از خود باقی گذاشته که از حدود سفرنامههای معمولی تجاوز کرده است. زیرا او با نظری دقیق نسبت به همة امور، از بزرگترین مسائل تا کوچکترین آنها توجه کرده و با صراحت و صداقت، آنچه دیده و در اطرافش گذشته، به رشتة تحریر در آورده است. بدون شک سفرنامة تاورنیه از سیاحان همزمان و جهانگردان بعد از خود ارزش بیشتری دارد، زیرا تعداد مسافرتها و اقامتش در هر یک از این سفرها بیشتر از دیگران بوده است و حق تقدم او نسبت به جهانگردان آن زمان، حتی «شاردن» او را برتر میسازد. به علاوه او در دورهای اقدام به مسافرتها نموده که عظمت و جلال ایران به آخرین حد خود رسیده و صنعت ایرانی راه کمال خود را میپیموده است.
در سدة نوزده میلادی که بسیاری از پایههای نوین علمی نهاده شد و در قرن بیست که به تدریج این علوم مسیر اصلی خود را یافتند، علم تاریخ نیز قوالب تحقیقی خود را یافت و امروز مسلم شده است که سفرنامهها یکی از مواد اصلی تحلیلی تاریخی انتقادی در این زمینه هستند.
* * *
دکتر خالمراد شریفاف عضو اتحادیة نویسندگان تاجیکستان، نامزد علم فلسفه، دانشیار دانشگاه، عضو اتحادیة روزنامهنگاران تاجیکستان، عضو اتحادیة کارمندان تئاترهای تاجیکستان و کارمند شایستة فرهنگ تاجیکستان است. سالهای 1958-1960 رئیس کمیتة اجرایی شهرداری پنجکند بود. وی سپس به مقام معاونت شعبة ایدئولوژی کمیتة مرکزی حزب کمونیست تاجیکستان تعیین گردید و سپس معاون اول وزارت فرهنگ تاجیکستان شد. در سالهای 1968-1979 مدیر شعبة فرهنگ کمیتة مرکزی حزب کمونیست تاجیکستان و از سال 1979 تا اوایل سال 1990 رئیس کمیتة دولتی مطبوعات و اطلاعات تاجیکستان، سالهای 1990-1996 رئیس کمیسیون مرکزی انتخابات و همهپرسی جمهوری تاجیکستان بود. او چندین بار به عنوان نمایندة مردمی مجلس در استانهای غرم، لنینآباد (سغد کنونی) و شورای عالی تاجیکستان انتخاب شده است.
دکتر شریفاف همچنین در تأسیس تئاتر جوانان، سیرک دولتی، دانشکدة هنر، انتشارات «ادیب» و اتحادیة تولید «مطبوعات» و همچنین احیای سنت نوروز و چاپ کتاب با خط نیاکان و ... نقش بزرگی ایفا کرده است.
کتابهای محنت جمعیتی و انکشاف (رشد) شخصیت (سال 1962)، تکنیک، زحمت و انسان (به زبان روسی – مسکو، سال 1963)، بابی از کتاب کار به عنوان عامل رشد شخصیت (به زبان روسی سال 1963)، تشکّل آدم نو (سال 1965)، مدنیت شکوفان خلق تاجیک (سال 1967)، فرهنگ سوسیالیستی مردم تاجیک (به زبان روسی - سال1974)، عاملهای پدَِگوگی و پسیکولوژی کار حزبی و سیاسی (سال 1971)، بنیاد معنوی آدم نو (سالهای 1977 و 1974) از جمله آثار وی میباشند.
دکتر شریفاف طی چند دهة اخیر خود را به عنوان نویسنده به مردم تاجیک معرفی نمود. کتابهای گرد در مژگان (1971)، نقش خاطر، عالمافروزان، ندای خاطرات (به زبان روسی)، راز دل (1992)، سرنوشت (1994) از جمله آثار وی میباشند.
کتابی که اینک پیش روی خوانندة محترم قرار دارد، «طالع بلند» نوشتة جناب آقای دکتر خالمراد شریفاف، یکی از مردان عرصة علم و فرهنگ تاجیک است. این کتاب که در واقع سفرنامه میباشد، شامل گزارشهای عینی مؤلف از مسافرت به بسیاری از کشورهای آسیایی، اروپایی و امریکایی است. این سفرنامه، یکی از جهت وسعت دامنة سفرهای مؤلف و احتواء آن بر داستان مسافرتی که از ایران، افغانستان، چین، کرة شمالی، کشورهای آسیای میانه و روسیه تا اروپای شرقی و کانادا و کوبا و غیره بسط یافته و در آن شرح دیدار با رجال سیاست و اصحاب علم و ادب میرود و دیگر از جهت صداقت وی در بیان اوضاع و احوال ممالکی که دیده است، حائز اهمیت میباشد.
بدون تردید، مطالعة این اثر برای خوانندگان عادی جالب و خواندنی و برای پژوهشگران عرصة تاریخ و علوم اجتماعی میتواند آموزنده و حاوی نکات تحقیقی باشد. امید است که نشر این کتاب موجب شادابی هر چه بیشتر درخت تناور فرهنگ و ادب مشترک ایران و تاجیکستان گردد.
علیاصغر شعردوست
سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان
اردیبهشت 1389
می 2010 میلادی
|